X
تبلیغات
shie110 شیعیان بدانیم
شهادت امام محمد تقی حضرت امام هادی (ع)  به محضر امام

زمان(عج) وتمام شیعیان جهان تسلیت باد

پس از شهادت امام محمد تقی (ع) به سال 220 هجری فرزند بزرگوارش امام هادی (ع) به امامت رسید و انوار امامتش بر جهان اسلام پرتو افکند. زمامداران بغداد و سامرا در زمان امامت آن بزرگوار عبارت اند از: معتصم، واثق، متوکل، منتصر، مستعین و معتز.
از این رو، در زندگی سیاسی آن حضرت دو عرصه پدیدار گشت. در ابتدا معتصم سیاست مأمون را دنبال کرد. و خردگرایان معتزلی هم محور قدرت و تعاملات فرهنگی سیاسی بودند. پس از او واثق نیز همان روش را استمرار بخشید. ولی با روی کار آمدن متوکل به یکباره تحولی اساسی به وقوع پیوست. او به پستی و رذالت مشهور بود و از دشمنان سرسخت اهل بیت(ع) و علویان و دوستداران آنان به حساب می آمد. او عرصه را بر آل علی تنگ کرد و تاریخ غمباری را برای شیعه پدید آورد.
ابوالفرج اصفهانی در وصف این دوره چنین می نگارد:
«و کان المتوکل شدید الوطاة علی آل أبی طالب غلیظاً علی جماعتهم مهتماً بأمورهم شدید الغیظ...».[1]متوکل به آل علی عناد و دشمنی عجیبی می ورزید و از دشمنان سرسخت خاندان علوی بود. در این کینه توزی و ستمگری، وزیرش عبید الله بن یحیی بن خاقان نیز همراه او بود؛ بلکه او را به چنین دشمنی ای ترغیب می کرد. از جمله اعمال زشت او تخریب مقبره حضرت امام حسین (ع) و شخم زدن و هموار کردن زمین های اطراف آن بارگاه قدسی بود. او بر زائران امام حسین (ع) سخت می گرفت و مجازات های هولناکی را برای آنان مقرر می داشت.
از سویی دیگر، احمد بن حنبل از زندان آزاد شد و با احیای مکتب اهل حدیث و با تکیه بر احادیث مجعول و اسرائیلیات، عقاید اسلامی را تحریف کرد.
او خداوند را به صورت انسانی وصف می کرد که با دست خود آدم را آفرید، پایش را بر آتش جهنم نهاد، دارای چشمانی است، گاه می خندد و در قیامت چون ماه دیده می شود و بدین گونه، اندیشه باطل تجسیم و تشبیه را در عقاید اسلامی مطرح ساخت.[2]
هنگامی که این دو اهریمن به هم پیوستند، عرصه بر شیعیان بسیار تنگ شد، ولی حوزه حدیثی قم در هر دو عرصه در مقابل هجوم فرهنگی بغداد و سامرا مقاومت کرد و در زمان حاکمیت مکتب اعتزال و عقل گرایان، در مقابل آنان ایستاد.
شاگردان قمی امام
محدثان به آستان مقدس سامرا و بیت امام هادی (ع) بوسه می زدند. خطی از نور، سامرا و قم را به هم متصل می ساخت.
از مجموع شاگردان و اصحاب آن حضرت که نزدیک به 190 نفر بودند و از حدود 180 نفر آنان احادیثی در ابواب مختلف در دسترس ما است،[3] شماری از اصحاب آن حضرت را قمی ها تشکیل می دادند؛ افرادی مانند:
احمد بن اسحاق اشعری؛ احمد بن محمد بن عیسی اشعری؛ احمد بن اسحاق رازی؛حسین بن مالک قمی؛ احمد بن حمزه بن یسع قمی؛ جعفر بن عبدالله بن حسین قمی؛ حسین بن اشکیب قمی؛ حسن بن خرزاذ قمی؛ عبدالرحمن بن محمد بن معروف قمی؛ عبدالصمد بن محمد قمی؛ حسین بن عبیداللّه قمی؛ محمد بن علی بن عیسی اشعری قمی؛ محمد بن عبدالجبار قمی؛ محمد بن داود قمی؛ سعد بن سعد احوص؛ عبدالله بن جعفر حمیری؛ عمران بن اسماعیل قمی؛ مصقلة بن اسحاق قمی؛ محمد بن حمزه قمی؛ محمد بن اسماعیل صیمری قمی؛ نصر بن حازم قمی؛ ابوطاهر بن حمزه بن یسع اشعری قمی؛ ابوطاهر برقی؛ احمد بن محمد بن عبیدالله قمی؛ احمد بن زکریا بن بابا قمی؛ محمد بن ریان بن صلت قمی؛ محمد بن اورمه قمی؛ ریان بن صلت قمی؛ احمد بن ابی عبدالله برقی؛ علی بن ریّان بن صلت؛ یعقوب بن یزید انباری؛ احمد بن ادریس قمی؛ سهل بن زیاد آدمی؛ علی بن عبدالله بن جعفر حمیری.
قم در این دوران، مهم ترین مرکز تجمّع شیعیان ایران بود و روابط محکمی میان شیعیان این سرزمین با آن حضرت وجود داشت که در رجال طوسی و نجاشی و غیره به روابط راویان قمی با معصومان اشاره شده است.

ارسال سهم امام
در آن دوران که شیعیان در تنگنای اقتصادی بودند، از سوی مردم قم کمک های فراوانی برای امام هادی (ع) ارسال می شد. محمد بن داود قمی و محمد طلحی می گویند:
«اموالی مانند خمس و نذورات و هدایا و جواهرات را از قم و اطراف آن برای امام هادی (ع) به سوی سامرا می بردیم که در راه پیک امام رسید و به ما خبر داد که بازگردیم؛ زیرا موقعیت برای محل و تحویل آن اموال مناسب نیست.

ما بازگشتیم و آن چه از اموال نزدمان بود حفظ کردیم، تا آن که پس از مدتی امام (ع) دستور داد آن اموال را برشترانی که آن حضرت فرستاده بود، بار کرده، آن ها را بدون ساربان راهی سامرا کنیم. ما اموال را طبق دستور آن حضرت فرستادیم. بعد از مدتی که توفیق زیارت آن حضرت حاصل شد و خدمتش شرفیاب شدیم، امام فرمودند: به اموال بنگرید تمام آن اموال موجود است. به مجموعه اموال نگریستیم، تمام اموال موجود بود».[4]
با وجود آن که امام زیر نظر بود و رفت و آمدها به شدت بررسی می شد، کاروان قمی ها پیوسته از قم به سوی سامرا در حرکت بود و امان را از طاغوت سامرا (متوکل) گرفته بود.
در روایت آمده است: «قال لی الفتح بن خاقان: قد ذکرالرّجل (یعنی المتوکل) خَبر مالٍ یَجئی مِنْ قم، و قد امرنی اَن ارصده لاخبره له...».[5]
در همان ایام بیم و وحشت، قمی ها پروانه وجود امام هادی (ع) بودند. کاروان هایی از سوی این مردم با اموال به جانب سامرا حرکت می کرد تا به فیض حضور امام و کیمیای نظر آن بزرگوار نایل شوند. مأموران متوکل به دستور او در کمین این کاروان ها می نشستند تا آن اموال را مصادره کرده، نزد متوکل ببرند.
وحشت متوکل از شیعیان قم به گونه ای بود که گاه به تصوّر این که از قم برای امام اسلحه و پول فرستاده شده است، دستور می داد تا شبانگاه به خانه امام هادی (ع) یورش برند. «ابن جوزی» به نقل از مسعودی چنین می نگارد: «قال نمی إلی المتوکل بعلیّ بن محمد انّ فی منزله کتباً و سلاحاً مِن شیعته من اهل قم، و أنّه عازم علی الوثوب بالدولة، فبعث إلیها جماعةً من الأتراک فهاجموا داره لیلاً، فلم یجدوا فیها شیئاً ... ».[6]
یکی از اتهامات متوکل به امام هادی (ع)، این بود که مردم قم، یاوران و دوستداران آن حضرت اند و از همان آغاز امامت آن امام همام، پیشوایی آن حضرت را ارج نهاده، تقدیس و ترویج کردند. احمد بن محمد بن عیسی که از مشایخ و رئیس حوزه حدیثی قم در این دوران بود، این سخن امام جواد(ع) را که فرمود: «اِنّی ماضٍ وَاْلاَمْرُ صائِرٌ اِلی اِبْنی عَلی...»[7]، بر جان و روح مردم شیعه قم جاری ساخت. از این روی، همان گونه که قمیون، شیعه امام هادی (ع) بودند و به ساحتش عشق می ورزیدند، آن حضرت نیز به مردم قم مهر می ورزید و برای آنان دعا می کرد. عبدالعظیم حسنی (ع) چنین نقل می نماید:
«سَمِعْتُ عَلِی بْنِ مُحَمّدٍ الْعَسْکَرِی (ع) یَقُولُ اَهْلُ قُمَّ وَ اَهْلُ آبَهْ مَغْفُورٌ لَهُمْ لِزِیارَتِهِمْ لِجَدّی عَلِی بْنِ مُوسیَ الرِّضا بِطُوسٍ».[8]
مشایخ و محدثان قم در چنین موقعیتی که حرکت فرهنگی مفوّضه و غلات شتاب گرفته بود، از نفوذ فرهنگ این دو فرقه بیمناک بودند و در شهری مانند قم که مردمش دلباخته اهل بیت (ع) بودند، نفوذ چنین عقایدی آسان بود. برخورد قمی ها در آن برهه از زمان، حاکی از یک جریان خاص بود و هرگز نمی تواند، معرف جایگاه اندیشه امام شناسی قمیون محسوب شود. در آن زمان، دیدگاه احمد بن حنبل برحوزه حدیثی اهل سنّت حاکم شد. آنان اصول عقاید را با هر حدیثی توجیه و تفسیر کرده، نظریات نادرستی را در زمینه اعتقادات ابراز می کردند. بدون شک، حوزه های معرفتی در هر زمان با یکدیگر در تعامل اند. برای اینکه این سیرت ناخوشایند نتواند در حوزه قم نفوذ کند، تنگ نظری ها در قبال محدّثان شتاب گرفت.


برچسب‌ها: امام هادی, محمد تقی, متوکل, ل ع, شاگردان قم
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 اردیبهشت1392ساعت 11:48  توسط حمیدرضا  | 


 

پس از رحلت پیامبر خدا صلی اللَّه علیه و آله فاطمهی زهرا علیهاالسلام، در اثر مصائب زیاد که از سوی حکومت وقت تحمیل میشد، به بستر بیماری افتاد، در این میان گروهی از زنان مدینه به عیادت آن بانوی گرامی آمده و احوال او پرسیدند، فاطمه علیهاالسلام در جواب آنان (به طور خلاصه) سخنانی گفت که متن خطبه مزبور را تشکیل میدهد:

 

من صبح کردم در حالی که نسبت به دنیای شما کاره و به مردانتان خشمگینم. آنان را از دهان خویش به دور انداخته و در اثر تعمق در افکار و حرکتشان به شدت بغضشان را در دل گرفتم... آنان در عذاب الهی پیوسته در آتش خواهند بود.

 

وای بر آنان، چگونه خلافت رسولخدا را از مواضع اصلی دور ساختند؟! و از خانهای که جبرئیل امین در آنجا فرود میآمد به خانه دیگری بردند؟! این کار زیان بزرگی را متوجه آنانت خواهد ساخت.

میدانید چرا به شوهرم امیرالمومنین توجه نکردند؟ و چرا وی را رها نموده، به جای دیگری روآوردند؟ از شمشیر او دلپری داشتند، زیرا علی قهرمانان و شجاعان اینان را به خاک هلاکت افکند و از مرگ نهراسید و در راه خدا با دشمنان او سازش نکرد...

اگر مردان شما به او جفا نمیکردند و اجازه میدادند که او به کرسی خلافت بر حق او بنشیند، به سود شما حرکت مینمود و با آرامش تمام مرکب خلافت را سالم به مقصد نهایی میرسانید و هیچ رنج و زحمتی به کسی متوجه نمیشد... و خود نیز از آن سوء استفاده نمیکرد و جز به

 

اندازهی نیاز از آن بهرهمند نمیشد، در حکومت او منافق و مومن، درستکار و خائن، زاهد و حریص... روشن و مشخص میگردید و زمین و آسمان برکات خویش را بر شما ظاهر میساخت ولی مردان شما، ره به بیراهه رفته و بزودی به سزای اعمالشان خواهند رسید... نمیدانم آنان چرا دوست بدی انتخاب کردند و سرپرست نامناسبی برای خویش گماردند؟! بدانید که آنان فاسدانند ولی نمیدانند.

وای بر آنان. کسی که به راه حق حرکت میکند سزاوار پیروی است یا آنکس که راه نیافته باید از دیگری راهنمایی بگیرد؟!

شما در اثر این انتخاب بد، به جای شیر از پستان شتر خلافت، باید خون بدوشید و با زهر زندگی مسموم گردید و گرفتار استبداد و ستمگری باشید...

سوید بن غفله که راوی این خطبه است میگوید: زنان مدینه به خانههایشان مراجعت نموده و شوهران خویش را از سخنان آن حضرت باخبر ساختند و لذا گروه زیادی از مردم مدینه به حضور فاطمهی زهرا علیهاالسلام آمده و اعتذار نمودند.. ولی حضرت آنان را نبخشید و فرمود: از نزد من دور شوید؟ پس از آنکه مرتکب این گناه بزرگ شدید به دروغ عذرخواهی میکنید؟ شما که عذر ندارید.

 

بحار الانوار ج 43 ص158

لعنت خداوند وتمام اولیا الله

بر غاصبان حق ولایت

 

لعنت خداوند بر اهل سقیفه

 

لعنت خداوند بر تمامی حرامزادگانی که باعث شهادت بی بی عالم حضرت زهرا(س) شدند

 

مولای ما امام رضا علیه السلام میفرمایند : کامل یافتن دین به دوست داشتن ما اهل بیت و دوری جستن از دشمنان ما است  بحارالانوار جلد۲۷ صفحه

_________________


برچسب‌ها: مصائب, امیرالمومنین, اهل سقیفه, شهادت زهرا, س
+ نوشته شده در  جمعه 13 اردیبهشت1392ساعت 13:24  توسط حمیدرضا  | 

خیبر سرزمینی است در هشت منزلی مدینه و در راه شام. این سرزمین در زمان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم دارای هفت قلعه به شرح زیر بود:

1. حصن ناعم
2. حصن تموص یا حصن ابی الحقیق
3. حصن السلالم
4. حصن الشق
5. حصن النطاه
6. حصن الوطیح
7. حصن الکتیبه

قلعه 
خیبر

تصویری از قلعه خیبر که  توسط حضرت علی (ع) فتح شد

در روز اول و دوم از جنگ خیبر، پیامبر برای فتح دژها به ترتیب ابوبکر و عمر را مأموریت داد ولی آنها بدون نتیجه به حضور پیامبر برگشتند. پیامبر فرمود:« فردا این پرچم را به دست کسی می‌دهم که خدا و پیامبر را دوست دارد و خدا و پیامبر نیز او را دوست دارند و خداوند این دژ را به دست او می‌گشاید. او مردی است که هرگز پشت به دشمن نکرده و از صحنه نبرد نمی گریزد.» صبحگاهان علی علیه السلام را احضار کرد و دست بر دیدگان دردناک او کشید و دردش را تسکین داد به طوری که علی علیه السلام تا آخر عمر به درد چشم مبتلا نشد.

علی علیه السلام روانه دژها شد درحالی که زره محکمی بر تن داشت و شمشیر ذوالفقارش را در دست گرفته بود. او مرحب خیبری و برادرش را به هلاکت رساند و چون سپرش را در حین نبرد از دست داده بود، در یکی از دژها را از جا کند و تا پایان جنگ، از آن به جای سپر استفاده کرد. اولین قلعه ای که فتح شد، «حصن ناعم» بود و سپس حصن قموص که بزرگترین قلعه بود به دست حضرت علی علیه السلام گشوده شد. آنگاه حصن شق و نطاه و کتیبه و وطیح و سلالم نیز به ترتیب فتح شدند.

علی علیه السلام در این زمینه می‌فرماید:

«و الله ما قلعت باب خیبروقدفت به اربعین ذراعاً لم تحس به اعضائی بقوة جسدیه ولا حرکه غذائیه ولکن ایدت بقوه ملکوتیه ونفس بنورها مضیئه»

 « من در قلعه را هرگز با نیروی بشری از جا نکندم، بلکه در پرتو نیروی الهی و با اتکاء به نفسی که آرامش ایمان و لقا‎‍ء الله در آن رسوخ کرده، این کار را انجام دادم.»


برچسب‌ها: تصویر قلعه خیبر, قلعه خیبر, علی علیه السلام, ذوالفقار, فتح قلعه
+ نوشته شده در  جمعه 13 اردیبهشت1392ساعت 13:18  توسط حمیدرضا  | 
" علی(علیه‌السلام) از مردانی است که هم جاذبه دارد و هم دافعه، و جاذبه و دافعه او سخت نیرومند است. شاید در تمام قرون و اعصار، جاذبه و دافعه ای به نیرومندی جاذبه و دافعه ی علی پیدا نکنیم. دوستانی دارد عجیب، تاریخی، فداکار، با گذشت، از عشق او همچون شعله هایی از خرمنی آتش، سوزان و پرفروغ اند، جان دادن در راه او آرمان و افتخار می شمارند و در دوستی او همه چیز را فراموش کرده اند. از مرگ علی سالیان بلکه قرونی گذشت اما این جاذبه همچنان پرتو می افکند و چشم ها را به سوی خویش خیره می سازد." (همان – ص 31)

قدرت جاذبه و نفوذ حکام و حضور او در ذهن و زندگی مخاطبان و در ستایش به حدی است که حاضرند در راه او خود و خانواده و زندگی خود را فدا کنند و در راه عقاید و اندیشه او به استقبال مرگ بروند.

حاصل فرآیند ارتباطی امیرالمؤمنین علی(علیه‌السلام) جذب عناصری بشدت فداکار، آگاه و عاشق و دفع عناصری بشدت پلید، خبیث و جنایتکار بود.

بنابراین راز و رمز موفقیت آن حضرت در مهارتهای ارتباطی و تعاملات اجتماعی را نباید در ثروت و ریاست و زیبایی ها و جلوه های مادی و ظاهری جستجو کرد. آنچه باعث پیروزی و تسلط آن حضرت در دل ها گردیده بود، جاذبه های معنوی، علمی و ایمانی آن حضرت بود. عشق و محبت او به مردم و خاطبان بود. همان گوهری که امروز در بازار ارتباطات بشدت نایاب و کم یاب شده و ریا و نفاق و دورویی آنهم در جهت تحصیل قدرت و ثروت و تأمین مطالبات و نیازهای غریزی و حیوانی سکّه رایج روز گردیده است.

 

وجود مقدس امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) با چه روش ها و مهارتهایی برخی را جذب و گروهی را دفع می کردند؟  مهارتهای ارتباطی آن حضرت چگونه بود؟ راز تسخیر دل ها و اندیشه ها و جلب و جذب مخاطبان و معاشران در مکتب علوی چیست؟ چه کسانی و چرا مجذوب و شیفته و شیدای مقام و مرام علی (علیه‌السلام) می شدند؟

به راستی اگر ما هم در عصر علی (علیه‌السلام) می زیستیم مجذوب علی می شدیم یا مطرود او؟ چنین انسانی خواه ناخواه یک رو و قاطع و صریح است، مگر آنکه منافق و دورو باشد. زیرا همه مردم یک جور فکر نمی کنند و یک جور احساس ندارند و پسندهای همه یکنواخت نیست. در بین مردم دادگر هست، ستمگر هم هست، خوب هست، بد هم هست... . تنها کسی موفق می شود دوستی طبقات مختلف و صاحبان ایده های مختلف را جلب کند، که متظاهر و دروغگو باشد. و با هر کسی مطابق میلش بگوید و بنمایاند... بعضی از مسیحیان که خود را و کیش خود را مبشر محبت معرفی می‌کنند، ادعای آنها این است که انسان کامل فقط محبت دارد و بس، پس فقط جاذبه دار و بس ما، و شاید برخی هندوها نیز این چنین ادعایی داشته باشند..

اما؛ این آقایان باید بدانند که تنها اهل محبت بودن کافی نیست، اهل مسلک هم باید بود... محبت باید حقیقت توأم باشد...

افرادی که نه جاذبه دارند و نه دافعه، نه کسی آنها را دوست و نه کسی دشمن دارد، نه عشق و علاقه و ارادت را برمی انگیزند و نه عداوت و حسادت و کینه و نفرت کسی را، بی تفاوت در بین مردم راه می روند مثل این است که یک سنگ در میان مردم راه برود

محبت و جاذبه ی نبوی

اسلام نیز قانون محبت است، قرآن پیغمبر اکرم را رحمة للعالمین معرفی می کند:

 وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِینَ (سوره انبیاء /107)؛ نفرستادیم تو را مگر که مهر و رحمتی باشید برای جهانیان.

یعنی نسبت به خطرناکترین دشمنانت نیز با رحمت باشی و به آنان محبت کنی.

[رسول گرامی اسلام] نه تنها به دشمنانش محبت می ورزید بلکه نسبت به همه چیز مهر می ورزید حتی حیوانات و جمادات... [بطور مثال] وقتی از کنار کوه احد می گذشت با چشمان پرفروغ نگاهِ از محبت لبریزش اُحُد مورد عنایت خویش قرار داد و گفت: جَبَلٌ یُحِبُُّنا و نُحِبُّهُ کوهی است که ما را دوست دارد و ما نیز آن را دوست داریم. انسانی که کوه و سنگ نیز از مهر او بهره مند است.

[آنچه که جای تاکید دارد و این است که محبتی که قرآن دستور می دهد آن نیست که با هر کسی مطابق میل و خوشایند او عمل کنیم. با او طوری رفتار کنیم که او خوشش بیاید و لزوماً به سوی ما کشیده شود. محبت این نیست که هر کس را در تمایلاتش آزاد بگذاریم و یا محور و مدار دوستی و دشمنی، عشق و نفرت، قهر و آشتی و جاذبه و دافعه ما چیست؟ ثروت و دارایی؟ قدرت و ریاست؟ زیبایی و جلوه های ظاهری؟ و یا دین و دانایی؟

در این اجمال با تاکید بر گفتمان استاد و یا تأملی بر کتاب جاذبه و دافعه علی (علیه‌السلام) به سئوالات مذکور و برخی سئوالات دیگر پاسخ خواهیم داد. صبورانه با ما باشید.

 

تفاوت مردم، از نظر جاذبه و دافعه

امام علی (علیه السلام)

"افراد از لحاظ جاذبه و دافعه نسبت به افراد دیگر انسان، یکسان نیستند بلکه به طبقات مختلفی تقسیم می شوند:

1- افرادی که نه جاذبه دارند و نه دافعه، نه کسی آنها را دوست و نه کسی دشمن دارد، نه عشق و علاقه و ارادت را برمی انگیزند و نه عداوت و حسادت و کینه و نفرت کسی را، بی تفاوت در بین مردم راه می روند مثل این است که یک سنگ در میان مردم راه برود.

این، یک موجود ساقط و بی اثر است، آدمی که هیچگونه نقطه ی مثبتی در او وجود ندارد... نه از نظر فضیلت و نه از نظر رذیلت، حیوانی است [که] غذایی می خورد و خوابی می رود و در میان مردم می‌گردد. همچون گوسفندی که نه دوست کسی است و نه دشمن کسی، و اگر هم به او رسیدگی کنند و آب و علفش دهند برای این است که در موقع از گوشتتش استفاده کنند. نه موج مخالف ایجاد می کند و نه موج موافق.

2- مردمی که جاذبه دارند اما دافعه ندارند، با همه می جوشند و گرمی می گیرند. همه مردم از همه طبقات را مرید خود می کنند، در زندگی همه کس آنها را دوست دارند و کسی منکر آنان نیست، وقتی هم که بمیرند مسلمان با زمزمشان می‌شوید و هندو بدن آنها را می‌سوزاند.

 

+ نوشته شده در  جمعه 13 اردیبهشت1392ساعت 13:12  توسط حمیدرضا  | 
حضرت لوط علیه السلام از پیامبران بزرگ الهی و از بستگان (برادرزاده یا پسرخاله یا خواهرزاده) حضرت ابراهیم بود. نام وی 27 بار در قرآن آمده و به پیامبری او تصریح شده است.
قوم لوط که در قرآن «اخوان لوط» نیز نامیده شده اند، در جایی بین سرزمین قوم ثمود و مدین می‌زیستند. آنان مردمی فاسد و تبهکار بودند که به عمل ناشایست لواط و همجنس بازی می‌پرداختند و در ملاء عام مرتکب کارهای زشت می‌شدند. از این رو
فرشتگانی از سوی خداوند مأمور شدند آنها را عذاب کنند. این فرشتگان نخست به حضور حضرت ابراهیم آمدند و خود را معرفی و ماموریت خویش را برای ابراهیم بازگو کردند. آنگاه به شهر لوط رفتند و به رسم مهمانان به خانه لوط وارد شدند.
قوم لوط برای کام گرفتن از این جوانان خوبرو به خانه لوط هجوم بردند! لوط علیه السلام گفت:«آبروی مرا مریزید. اگر می خواهید، با دختران من ازدواج کنید.»
گفتند:«خودت خوب می‌دانی که ما به دختران تو کاری نداریم.»
خداوند به لوط علیه السلام وحی کرد که پاسی از شب گذشته به همراه خانواده ات از شهر خارج شو و به پشت سر خود منگر. لوط و خاندانش هنگام سحر از شهر بیرون آمدند و همگی فرمان خدا را اطاعت کردند مگر زن لوط که نافرمانی کرد و او نیز به همراه قوم خطاکار لوط دچار عذاب (سنگباران آسمانی) گردید.
شهر سدوم و عموره، محل زندگی قوم لوط، به امر خداوند به وسیله سنگ‌های سجیل، سنگباران و نابود شد و آن قوم ستمکار از میان رفتند.
آری، این است سرنوشت قوم و ملتی که احکام و قوانین الهی و سنت های خداوند را دگرگون نمایند و به گناه و آلودگی روی آوردند.

منابع :

تاریخ الانبیاء،‌ رسولی محلاتی، ‌ج 1، ص 200؛ اعلام قرآن، خزائلی، ‌ص 541؛ دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی


 


قبر حضرت لوط در روستای پیغمبر واقع در رباط کریم نزدیکی تهران میباشد

وضعیت فعلی این مقبره که در عکس در تاریخ فروردین 1392 گرفته شده نشان میدهد که بنا بسیار قدیمی بوده است

بنابر فرموده حضرت علامه حسن زاده آملی در کتاب هزار و یک نشان  قبر حضرت لوط در این روستا ودر این مکان میباشد

اداره اوقاف شهرستان رباط کریم اقدام به بازسازی این بنا نموده و در دست اقدام می باشد

به تمام دوستان توصیه می کنم حتما به زیارت این پیامبر تشریف ببرند


برچسب‌ها: پیامبران ایران, قبرحضرت لوط, رباط کریم, حسن زاده آملی
+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 فروردین1392ساعت 14:23  توسط حمیدرضا  | 



شهادت حضرت زهرا(س) بر امام زمان (عج) وتمام شیعیان

ومحبینشان تسلیت باد

يكى از رمزهاى بزرگ حديث كساء، معرفى جايگاه والاى حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) است. در بخشى از حـديـث، زمـانى كه جبرئيل امين از خداوند متعال مى‌پرسد اين پنج نفرى كه اين همه فضائل دارند و آسمان‌ها و زمين و همه‌ى موجودات به بركت وجود آن بزرگواران خلق شده، چه كسانى هستند؟ خداوند پاسخ مى‌دهد: «هُمْ فاطِمَةُ وَاَبُوها وَبَعلُها وَبَنُوها»: «آنان: فاطمه، پدر، شوهر و فرزندانش هستند». اين عبارت نشان دهنده‌ى جايگاه والا و شناخته شده‌ى حضرت زهرا (سلام الله عليها) در آسمان‌ها و در ميان فرشتگان الهى است.


توضيح آن‌كه در كتاب‌هاى علمى آمده است كه براى مـعـرفـى يك چيز يا يك شخص، بايد از چيزها يا اشخاصى استفاده كرد كه براى مخاطب آشناتر باشند. در اين بخش از حديث، با وجود چهار شخصيت بزرگ، يعنى وجود مبارك پيامبر اكرم( صلي الله عليه و آله )، حضرت علــى(عليه السلام)، امـام حـسـن(عليه السلام) و امـام حــســيــن(عليه السلام)، وجـود مبـارك حضـرت زهـرا (سلام الله عليها) محور اصحاب كساء معرفى شده‌اند كه آسمان‌ها و زمين و آن‌چه در آن‌هاست به طفيل وجود مبارك آن‌ها خلق شده است. اين معنا در ديگر احاديث معصومان(عليهم السلام) نيز وجود دارد. در حديثى قدسى، خداوند تبارك و تعالى، خطاب به پيامبر اكرم( صلي الله عليه و آله ) مى‌فرمايد: «لولاك لما خلقت الاْءفلاك و لولا على لما خلقتك و لولا فاطمة لما خلقتكما»: [15] «اگر براى تو نبود، افلاك را خلق نمى‌كردم و اگر براى على(عليه السلام) نبود، تو را خلق نمى‌كردم و اگر براى فاطمه (سلام الله عليها) نبود، شـما را خلق نمى‌كردم». اين حديث، نشان از نقش مـحورى حضرت فاطمه (سلام الله عليها) در عالم هستى دارد.


در روايتى از اهل سنت، ابوهريره از رسول اكرم( صلي الله عليه و آله وسلم ) نقل مى‌كند: «پس از آن‌كه حضرت آدم(عليه السلام) به عرش توجه كرد، پنج نور در آن ديد و زمانى كه خداوند در مورد اين پنج نور پرسيد، پاسخ شنيد كه اين پنج نور فرزندان تو هستند و به محبت آن‌هاست كه تو را خلق كردم و اگر اين‌ها نبودند بهشت و دوزخ، عرش و كرسى، آسمان و زمين، فرشتگان و جنيان و آدميان را خلق نمى‌كردم. اى آدم! به عزتم سوگند! اگر كسى به اندازه يك دانه‌ى خردل بغض و كينه‌ى آن‌ها را در دل داشته باشد، وارد آتشش مى‌كنم. اى آدم! اينان برگزيده‌هاى مـن هـسـتند، من به واسطه‌ى آن‌ها مردم را نجات مى‌دهم و هلاك مى‌گردانم. اى آدم! اگر حاجتى داشتى به وسيله‌ى آن‌ها به من توسل بجوى».[16]


نـكته ديگر ثواب و پاداشى است كه براى برپايى مجلس حديث كساء در نظر گرفته شده است. در حديث كساء مى‌خوانيم: «ما ذكر خبرنا هذا فى محفل من محافل اهل الاْءرض و فيه جمع من شيعتنا و محبينا و فيهم مهموم الا و فرج الله همه، ولا مغموم الا وكشف الله غمّه، ولاطالب حاجة الا وقضى الله حاجته ...». اين ثواب جداى از جنبه‌ى توسل به وجود مطهر حضرت زهرا (سلام الله عليها)، ناظر به ثوابى است كه براى مجالس ذكر اهل بيت عصمت و طهارت(عليهم السلام) قرار داده شده است. در احاديث آمده است كه اهل بيت عصمت و طهارت(عليهم السلام) دوست دارند در مجالسى كه شيعيان بـه ذكـر احـاديـث و مـعـارف اهـل بـيـت(عليهم السلام) مى‌پردازند، حضور يابند و براى كسانى كه امر ولايت آن‌‌ها را زنده نگه مى‌دارند، دعا كنند.[17] ‌ ‌
بر اين اساس، بندهايى از اين حديث كه بازگو كننده‌ى آن است كه«رحمت خدا بر اهل اين مجالس نازل مى‌شود»، «تا آن‌كه جمع متفرق نشده‌اند، فرشتگان براى آن‌ها طلب آمرزش مى‌كنند»، «اگر در جمع آن‌ها غم‌زده و اندوهگينى باشد، خداوند غم و اندوه او را برطرف مى‌سازد»، «اگر در آن جمع حاجت مندى باشد، خداوند حاجت او را برآورده مى‌سازد» و ...، با توجه به احاديث ديگر مورد تأييد قرار مى‌گيرد.


حديث كساء در توصيف مجالسى كه در آن جمعى از شيعيان حضور داشته باشند و در آن به ذكر اخبار اهل بيـت(عليهم السلام) بپردازند، آورده است كه: فرشتگان چنين مجلسى را در ميان گرفته و براى آن‌ها طلب مغفرت مى‌كنند.[18] عنايت فرشتگان به مجالس شيعيان و محبـان اهل بيت عصمت و طهارت(عليهم السلام) در روايات ديگر نيز مورد تأكيد قرار گرفته است. براى مثال، عايشه دختر عبدالله بن عاص از رسول خدا( صلي الله عليه و آله ) نقل مى‌كند: «هر جمعى كه گرد هم آيند و فضايل آل محمد(عليهم السلام) را نقل كنند، فرشتگان از آسمان‌ها فرود مى‌آيند و به جمع آن‌ها مى‌پيوندند و وقتى آن گروه متفرق مى‌شوند و فرشتگان به آسمان‌ها بالا روند، ديگر ملائكه از آن‌ها مى‌پرسند: بوى خوشى از شما استشمام مى‌كنيم كه نظير آن را تا كنون احساس نكرده‌ايم. آن‌ها هم در پاسخ مى‌گويند: ما در مجلسى بوديم كه اخبار آل محمد( صلي الله عليه و آله ) در آن نقل مى‌شد. آن ملائكه مى‌گويند: ما را هم به آن‌جا ببريد تا از باقى مانده‌ى عطر آن مجلس بهره ببريم».[19]

 

سخنان آیت الله بهجت در مورد سندیت حدیث شریف كساء

http://www.aparat.com/v/K7kA0


برچسب‌ها: حدیث کسا, حضرت زهرا, شهادت, فاطمیه, سندمظلومیت
+ نوشته شده در  یکشنبه 4 فروردین1392ساعت 21:52  توسط حمیدرضا  | 
در روایات بسیاری به اوصاف مشترک و شباهت‌های امام زمان(عج) به حضرت پیامبر اکرم(ص) اشاره شده است. از آن جمله می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

 

 رحمت

 خداوند متعال وجود نازنین پیامبر اکرم(ص) را رحمتی برای عالمیان می‌داند؛ وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمینَ؛ و تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم. امام زمان(عج) نیز به این صفت زیبنده‌اند: «السَّلَامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْعَلَمُ الْمَنْصُوبُ وَ الْعِلْمُ الْمَصْبُوبُ وَ الْغَوْثُ وَ الرَّحْمَةُ الْوَاسِعَة»؛ سلام بر تو ای پرچم برافراشته ... و رحمت گسترده الهی.

  

حجت الهی

 السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا حُجَّةَ اللَّهِ عَلَی الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِین؛ امام زمان(عج) نیز با لقب حجت‌الله مورد خطاب قرار گرفته‌‌اند: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا حُجَّةَ اللَّه».

 

 نور خدایی

 پیامبر(ص) نور خدایی است: السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا نُورَ اللَّهِ الَّذِی یُسْتَضَاءُ بِه؛ سلام بر تو، ای نور روشنایی بخش خداوند. در زیارت روز جمعه نیز خطاب به امام زمان(عج) این گونه آمده است: السَّلَامُ عَلَیْکَ یا نُورَاللهِ الّذِی یَهْتَدی بِه المُهْتَدُون؛ سلام بر تو ای نور خداوند که هدایت جویان به وسیله او هدایت می‌شوند.

  

دعوت‌کننده به سوی خداوند متعال

 خداوند در قرآن خطاب به رسول مکرمش می‌فرماید: یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَرْسَلْناکَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذیراً وَ داعِیاً إِلَی اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنیراً؛ ای پیامبر! ما تو را گواه فرستادیم و بشارت‌دهنده و انذارکننده، و تو را دعوت‌کننده به سوی خدا به فرمان او و چراغی روشنی بخش قرار دادیم.

 در مورد امام عصر(عج) نیز آمده است: السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا دَاعِیَ اللَّه؛ سلام بر تو ای دعوت کننده خلق به سوی خدا.

 

 خاتمیت

 ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ وَ لکِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِیِّینَ وَ کانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ ءٍ عَلیماً؛ محمد(ص) پدر هیچ یک از مردان شما نیست، ولی رسول خدا و آخرین پیامبران است و خداوند به همه چیز آگاه است.

 امام مهدی علیه السلام نیز در معرفی خود می‌فرمایند: أَنَا خَاتِمُ الْأَوْصِیَاءِ وَ بِی یَدْفَعُ اللَّهُ الْبَلَاءَ عَنْ أَهْلِی وَ شِیعَتِی؛ من آخرین از جانشینان پیامبر هستم و بواسطه من خداوند بلا را از اهل و شیعیانم برمی‌دارد.

 

 امنیت بخشی

 با وجود رسول خدا امت او در امنیت بودند: وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فیهِمْ؛ (ای پیامبر!) تا تو در میان آنها هستی، خداوند آنها را مجازات نخواهد کرد.

 امام زمان(عج) نیز در وصف وجودی خویش می‌فرمایند: إِنِّی أَمَانٌ لِأَهْلِ الْأَرْضِ کَمَا أَنَّ النُّجُومَ أَمَانٌ لِأَهْلِ السَّمَاءِ؛ به درستی که من امنیت بخش اهل زمین هستم، همانگونه که ستارگان امنیت بخش اهل آسمانند.

+ نوشته شده در  جمعه 18 اسفند1391ساعت 15:7  توسط حمیدرضا  | 
زیارت در روایات
زیارت در لغت عبارتست از تمایل و میل كردن به سمت ذاتی مبارك و روحانی، خواه از نزدیك باشد و خواه از دور، چه با گرایش قلبی و چه با قصد و نیتی دیگر و در اصطلاح دینی تمایلی است كه افزون بر میل و حركت حسی، گرایش قلبی نیز نسبت به زیارت شونده یافته باشد.
بنابراین اكرام و تعلیم قلبی باید با انس روحی و فكری همراه باشد و این معنا در مرتبه بالاتر توجه روحی، قلبی و اخلاقی و عملی نسبت به زیارت شونده است. بدون تردید زنده‌ترین و موثرترین راه برای شناخت و ایجاد ارتباطی فكری و قلبی، زیارت است. با حضور زائر در حرم، زیارت صدق می‌كند اما حقیقت آن است كه این پیوند روحی ست و مشتاقانه تحقق نمی‌یابد مگر این كه آدمی به شناخت و معرفت نسبت به امام خویش رسیده باشد.
زیارت خاستگاه اعتقادی و فقهی دارد كه در تحكیم مبانی اعتقادی نیز نقش بسزایی ایفا می‌كند. زائر اركان اعتقادی خود را در زیارت باز می‌یابد. از همین روست كه برخی از بزرگان، فقها و معصومین(ع) بر اهمیت زیارت تاكید ویژه‌ای داشته‌اند: سیدعبدالاعلی سبزواری (ره) در كتاب مهذب الاحكام بیان می‌كند: «اگر فتوا بر وجوب زیارت مشكل باشد قطعا مستحب موكد بودن آن از متون دینی و روایات فراوانی كه از شیعه و سنی و فرقیین نقل شده است به خوبی قابل مشاهده است.
امام رضا(ع) می‌فرمایند: «هر امامی پیمانی بر گردن شیعیان و دوستانش دارد یكی از شرایط وفای به عهد و نیكو ادا كردن آن، زیارت مزار آنان است. پس هر كس با رغبت به زیارت آنان برود و زیارتشان كند و آن چه را كه امامان بدان رغبت داشته‌اند تصدیق كند، در روز قیامت امامان شفاعت كنندگانشان خواهند بود.»
امام باقر(ع) نیز در همین زمینه می‌فرمایند: «هر كس مزار آل محمد(ص) را زیارت كند و با این كار بخواهد نسبت به پیامبر اكرم(ص) صله رحم به جای آورد گناهانش پاك می‌شود مانند روزی كه از مادرزاده شده است.
به راستی دلیل این همه توصیه و تاكید ائمه اطهار(ع) و علما بر زیارت چیست؟ مهم‌ترین دلیلی كه ائمه، مسلمانان را تشویق به زیارت كرده‌اند آثار زیارت است كه در این باب وصیت حضرت رسول اكرم(ص) به ابوذر خواندنی است: «ای ابوذر به تو وصیتی می‌كنم، این وصیت را نگه‌دار شاید خدا تو را به دلیل رعایت این وصیت بهره‌مند گرداند؛ به زیارت قبور برو تا آخرت را به یاد تو آورد.» و یا در جایی دیگر می‌فرمایند: «وقتی به زیارت قبری می‌روی سلام كن تا درس عبرت تو شود. افزون بر این زیارت مایه مودت و دوستی است كه نسبت به مومنان اجری عظیم و ثوابی كثیر دارد. از دیگر آثار زیارت می‌توان ارزیابی و خودسازی را برشمرد. هدف غائی همه عبادات تزكیه نفس است و آماده كردن روح برای معرفت كردگار و اولیاء‌اش كه البته با زیارت روح از گستره محبس تن بودن خویش رها و در عرصه ملكوت عروج می‌گیرد.
اولیای الهی كه در دنیا مایه بركت و خیر بودند و مردم با زیارت آنها و ملاقات حضوری در زمان حیاتشان از دامنه بی‌كران فیوضاتشان بهره‌ها می‌بردند، بعد از وفاتشان نیز نه تنها این خیررسانی قطع نمی‌شود بلكه به دلیل این كه به مرحله بالاتری از كمال می‌رسند و قدرت و قوت می‌یابند قلمروی این فیوضات گسترده تر می‌شود.
 
«لزوم رعایت آداب زیارت»
بی‌تردید برای هر كار و شانی ادب و آیینی است كه با رعایت آن ارزش آن كار بیشتر و میزان تاثیر و ماندگاری آن افزون‌تر خواهد شد. از سوی دیگر زیبایی هر عملی در گرو حفظ ادب آن است. این ملاك و قاعده هم در امور معنوی و فرا طبیعی صدق می‌كند و هم در امور مادی و طبیعی، البته ضرورت آن در امور معنوی بیشتر احساس می‌شود، از این رو برای حقایق دینی ضمن تفسیر آن اسرار و حكمی ذكر می‌كنند و آداب و آئینی برمی شمارند.
بدیهی است كه ادب هر شیء رعایت حدود و جوانب آن با همه دقایق و ظرایف آن است و این خود بهترین نوع حرمت نهادن به آن حقیقت و عمل است ضمن این كه تادب و ادب ورزی از خصلت‌های نیكو، پسندیده، انسانی و دینی است.
آنان كه با رعایت حدود و آداب به زیارت می‌روند بهره‌ای بیشتر و لذت افزون‌تری می‌برند ضمن این كه لطایف و دقایقی درهمین آداب نهفته است كه با التفات به آن ابواب دیگری از علوم و معارف برای انسان گشوده می‌شود.
زیارت نوعی هجرت است و زائر درواقع مهاجر به سوی خدا و رسول اوست. كسی كه قصد زیارت و حركت به سوی امام داشته، قلب و عمل و عقل خود را متوجه حریم و ساحت احكام می‌كند به یك نوع هجرت پرداخته و خود را برای یك محیط و دامنه دیگر آماده می‌كند. ازاین رو باید كاملاً از محیط و اطراف خود جدا و كنده شده و با قصد و آهنگ هجرت سفر را آغاز كند، كه این خود از آداب زیارت است كه به صورت مكرر در زیارتنامه‌ها آمده است. در زیارت رسول گرامی اسلام (ص) عرض می‌كنیم. «ای رسول خدا! به عنوان مهاجر به سوی شما آمده‌ام و من با این عمل آنچه خداوند درحق شما از قصد كردن به سوی شما بر من واجب كرده است اجرا می‌كنم.»
ماهیت سفرهای زیارتی با سفرهای دیگر متفاوت است و اساساً بزرگان دینی ما كتاب« آداب سفر» را در كنار كتاب «آداب زیارت» تنظیم كرده‌اند تا به این امر التفات دهند كه خصایص و ویژگی‌های سفرهای زیارتی با جریان زیارت سازگار است و اگر زائر بخواهد در زیارت خود موفق باشد، باید سفر زیارتی خود را صحیح و نیت خود را اصلاح كند، لذا زائر باید اجمالابا آداب سفر زیارتی خویش آشنا باشد. سفرهای زیارتی گرچه با سفرهای دیگر از نظر شكل و صورت ظاهری یكسان است ولی از نظر سیرت و معنا متفاوت است؛ در سفرهای تفریحی انسان برای انبساط خاطر و آسایش روان و شادابی تن سفر می‌كند و طبعاً در مقام عمل این نشاط و شادابی خود را می‌نمایاند و انسان با وجد و طرب مجدداً كار را آغاز می‌كند، لیكن در سفرهای زیارتی همین شادی و فرح و انبساط خاطر جان برای روح است.
این گونه از سفرها زمینه تقویت اركان ایمان و پایه‌های اعتقادات و از بین برنده ملامت‌های جان و آرامش نفس و روان است. همان گونه كه در سفرهای تفریحی انسان باید خود را از تعلقات و وابستگی‌ها جدا سازد تا با پیوند با طبیعت و محیط اطراف لذتی برده و سفر برای او خوش و گوارا باشد در سفرهای زیارتی نیز باید خود را از تعلقات و نفسانیات جدا ساخته و از گرایش‌ها و تمایلات دنیایی دور بدارد تا لذت معنوی سفر را درك كند وقتی ره آورد سفر زیارتی حلاوت جان و ذكاوت نفس است و از دنیایی سختی هاست قطعاً این سفر لذت آفرین و جان‌فزاست.
آداب زیارت هم بیانگر این است كه سفر زیارتی از آن جهت كه مقدمه‌ای برای وصول به جایگاه منیع و مقام رفیع قرب الهی است باید با تمهیدات و آمادگی خاصی همراه باشد به گونه‌ای كه اگر این ارادت و ساز و برگ‌ها فراهم نباشد چه بسا بهره كافی و لازم از سفر برده نشده جز سختی سفر و باختن مال چیزی در پی نداشته باشد.
زائر باید تمایل قلبی و ذهنی كه پیدا كرده، با انجام آداب و سنن زیارت آهسته خود را به حریم امامت نزدیك كند تا استعداد آن را بیابد كه باب حصین ولایت را بشناسد و با آن مرتبط باشد و سپس با ورود به قطعه امن ولایت پناه بگیرد و در پرتوی آن از خطرات و لغزش‌ها مصون بماند و این سر، خود نكته‌ای است كه در زیارت‌نامه‌ها نیز به آن اشاره شده است.
«زائر لكم عائذبكم لائذ لقبوركم» به زیارت شما شتافته و به قبور و مرقدهای مطهر شما پناه آورده‌ام.
زائرانی كه با آداب زیارت آشنا نیستند امكان ارتباط نزدیك و بهره برداری كامل را ندارند و كمتر استفاده می‌كنند. آنان كه در صحن‌ها و رواق‌ها و اطراف ضریح مطهر و قبور منور حضور دارند، لیكن باب ورودی به وادی رحمت را نمی‌كوبند مانند گرسنگان و تشنگانی هستند كه خود را از راه دور به باغی سرسبز و پرمیوه می‌رسانند ولی در اطراف باغ دور می‌زنند و در آن را نمی‌زنند كه بكوبند و دستی دراز نمی‌كنند كه دستگیری شود. رعایت ادب و حضور و توجه به آیین زیارت برای شكسته دلان و قاصدان حقیقی این امكان را فراهم می‌كند تا حضور خود را به صورت جدی درك كنند و مدارا بشوند و پیام هدایت را به جان بسپارند، آنگاه حركت معنوی خود را آغاز كنند و یا به انجام نهایی برسانند.
 
آداب زیارت
در روایات، برای زیارت آدابی ذكر شده كه برخی از آنها مخصوص موارد خاصی است، لیكن برخی از این آداب كه تقریبا جنبه عمومی دارد و به نوعی، به همه اماكن مقدسه و مشاهد مشرفه ارتباط پیدا می‌كند عبارتند از:
1- ترك كلام بیهوده و لغو و مخاصمه و مجادله.
2- غسل پیش از زیارت.
3- اگرچند امام را زیارت می‌كند، برای زیارت هر امام یك غسل كند.
4-خواندن دعای ماثور هنگام غسل كردن.
5-نماز زیارت كه حداقل دو ركعت است.
6- خواندن دعاهای وارده، بعد از نماز و زیارت.
7- خواندن مقداری از قرآن و هدیه كردن ثواب آن به روح مقدس صاحب آن مرقد شریف.
8- مقدم كردن نماز واجب بر نماز زیارت. اگر مشغول زیارت بود و «قد قامت الصلاه» را شنید، زیارت را ترك و درنماز جماعت شركت كند.
9- زیارت به نیابت پدر و مادر و دوستان و نزدیكان و برای آن‌ها طلب مغفرت نمودن.
10- ترك سخنان ناشایست و كلمات لغو و بیهوده و صحبت‌های دنیایی كه در هر جا مذموم و مانع رزق و سبب قساوت قلب است، به ویژه در بقاع مقدس.
11- بلند نكردن آواز و صدای خود در آن مشاهد شریفه، برای هر علتی كه باشد.
12- وداع با صاحب آن مرقد شریف هنگام رفتن از آن شهر.
13- قصد بازگشت به آن مكان مقدس هنگام وداع.
14- بهتر شدن حال و كردار و گفتار، نسبت به پیش از زیارت.
15- انفاق و احسان بر فقیران و مجاوران آن بقعه.
شهید اول نیز در دروس، آداب زیارت رسول اكرم (ص) و دیگر مرقدهای مقدس را به تفصیل بیان نموده كه خلاصه آن عبارت است از:
1- غسل كردن و پیوسته با وضو بودن و با لباس پاك و تمیز و با خضوع و خشوع به زیارت رفتن.
2- هنگام ورود به حرم مطهر، جلوی در آستان حرم ایستادن و با دعای ماثور اذن دخول گرفتن.
3- در كنار ضریح ایستادن.
4- در حال زیارت پشت به قبله ایستادن و رو نمودن به سوی زیارت شونده.
 5- سلام دادن به زیارت شونده و خواندن زیارت وارده از سوی معصومان (ع).
6- در پایان زیارت، دو ركعت نماز زیارت خواندن.
7- پس از نماز، دعاهای نقل شده را قرائت كردن.
8- مقداری از قرآن را نزد ضریح تلاوت نمودن و ثواب آن رابه زیارت شونده هدیه كردن.
9- در همه حالات حضور قلب داشتن، از گناهان توبه نمودن و طلب مغفرت كردن.
10- به خدمتكاران حرم كمك كردن
11- هنگام خروج با دعاهای وارده وادع كردن و از خداوند بازگشت به آن مكان شریف را مسئلت نمودن.
12- اینكه زائر پس از بازگشت از زیارت از نظر اخلاقی و رفتاری بهتر از گذشته خود باشد.
13- پس از آن كه زائر به خواسته خود رسید در بازگشت عجله كند تا همیشه شوق زیارت در وجودش پایدار بماند.
14- صدقه دادن به نیازمندانی كه در اطراف حرم حضور دارند.
در زیارت امام حسین(ع)، موارد دیگری نیز بر این آداب افزوده شده كه قابل توجه و دقت است از جمله:
1- عطر نزدن و سرمه نكشیدن «ولاتدهن و لاتكتحل حتی تاتی الفرات» (1- دروس، ج 2، ص 19)
2- حركت به سوی حرم با آرامش و متانت «و یلزمك التوقیر لاخذ ما لیس لك»(2- كامل الزیارات، باب 79)
3- دیده از محرمات پوشاندن «و یلزمك ان تغض بصرك». (3- همان، باب 48)
4- پرهیز از خصومت و نزاع و سوگند زیاد. (كامل الزیارات، باب 48)
5- كم سخن گفتن جز به خیر.(همان)
6- پرهیز از شوخی و مزاح «و اقل من الكلام و المزاح». (همان، باب 79)
7- مصاحبت نیكو با همسفران «ویلزمك حسن الصحابه لمن یصحبك» (همان، باب 48)
8- زیاد ذكر خدا گفتن «واكثر من الله تعالی» (همان، باب 79)
9- پا برهنه و همچون بندگان حركت نمودن «وامش حافیا و امش مشی العبد الذلیل» و... (همان، باب 49).
 
- ادب بانوان در زیارت
مرحوم علامه امینی در فصل «ادب الزائرات»، درباره آداب زیارت زنان زائر می‌نویسد:
«چشم خود را از حرام بپوشند، خود را از تبرج و شهوت باز دارند، لباس حیا به تن كنند و روبند عفت زنند، در میان راه كه تداخل با مردان دارد، راه نروند، از كنار دیوار بگذرند، پوشیدن لباس نازك را ترك كنند، از هرچه مایه شهوت آن‌ها می‌شود دوری كنند، در معابر سرمه و عطر نزنند.»...
 
- رعایت وقار در زیارت
مرحوم علامه امینی در «ادب الزائر» می‌نویسد:
مرحوم شیخ محمد طه نجف، به حرم حضرت عسكریین(ع) وارد شد، در حالی كه صداها به اذان بلند بود، (و هر كسی در گوشه‌ای برای خود اذان می‌گفت آنگاه ایشان) آن‌ها را از آن كار نهی كرد و این آیه شریفه را خواند:
(ما لكم لاترجون لله وقارا.)نوح: 13آداب زیارت، ج 2، ص2 و ادب الزائر، صص 47-50)
مرحوم محدث نوری در تحیه‌الزائر، پس از نقل حدیثی كه مرحوم مجلسی در بحارالانوار آورده، می‌گوید: مرحوم مجلسی در كتاب «بحار» و «تحفه» از این آیه و روایت استظهار فرموده كه:
«بلند نمودن آواز در حرم مطهر نبوی و مشاهد شریفه چه در زیارت و چه در غیر آن، منهی و مذموم است.» (ادب الزائر، ص 26)بحارالانوار، ج 100، ص 125
سپس محدث نوری می‌نویسد: «و چه نیك فرموده و این ادبی است خاص، كه در مرحله احترام و تعظیم، رسول خدا(ص) و ذریه طاهره‌اش را به آن امتیاز اختصاص داده و پرده ناموس برای تكریم و توقیر ایشان در میانشان گذاشته، پس هر كه آواز را بلند كند، هرچند در عبادتی باشد كه بلند نمودن آن صدا در آن ممدوح باشد، پرده ناموس الهی را دریده است...»(تحفه الزائر.)
و از این جا معلوم می‌شود قباحت و شناعت آن چه متعارف و مرسوم شده در حرم مطهر علوی و بقعه منوره حسینی كه در اوقات نماز، خصوصاً در صبح و شام، جماعت بسیاری كه گاه عدد ایشان زیاده باشد از عدد گوش كنندگان، به غایت بلندی آواز، برخیزند و اذان بگویند و دعا كنند و صداها درهم پیچد، و فقرات اذان در یكدیگر مخلوط شود، عباد آن محل را، از زائران و نمازگزاران و متضرعین و گریه كنندگان، از كار خود باز دارند و داخل در زمره صادین عن سبیل الله شوند، و پاس حرمت نبوت و امامت را از هم درند و حكایت اذان را كه مستحبات اكیده است، از میان برند، چه سامع نداند كه كدام را حكایت كند.
با این مفاسد و غیر آن، گمان دارد ثوابی برده و به فیض رسیده است و حال آن كه بایست از منكرات شرع شمرده شود، نه عبادات و در موبقات داخل شود، نه در قربات!
 
زیارت عارفانه
زیارت زمانی ثمربخش است و برای زائر بركات دارد كه عارفانه و همراه با شناخت باشد، آن كس كه حسین‌بن‌علی(ع) را درست نمی‌شناسد و از اهداف قیام آن حضرت بی‌اطلاع است، چگونه انتظار دارد از بركات این سفر بهره‌مند شود؟
فائد حناط از امام كاظم(ع) نقل می‌كند كه آن حضرت فرمود:
«من زار الحسین(علیه‌السلام) عارفاً بحقه غفرالله له ما تقدم من ذنبه و ما تاخر» «كسی كه حسین(ع) را زیارت كند و به حق او عارف و نسبت به آن حضرت شناخت داشته باشد، خداوند گناهان گذشته و حال او را می‌بخشد.»
هارون بن خارجه نیز گفته است: به امام صادق(ع) عرض كردم مردم روایت می‌كنند اگر كسی حسین بن علی(ع) را زیارت كند، پاداش یك حج و یك عمره به او داده خواهد شد.
امام(ع) فرمود: «من زاره- والله- عارفاً بحقه غفر له ما تقدم من ذنبه و ما تاخر.» (كامل الزیارات، ص149)
- دانشمند فرزانه، مرحوم آقای علی اكبر غفاری(رحمه‌الله)، در حاشیه كتاب «ثواب الاعمال» می‌نویسد: ما تقدم و ما تاخر هر دو فعل ماضی هستند و معنای آنها قدیم و جدید است، نه گناهان گذشته و آینده. «كسی كه او را زیارت كند و به خدا سوگند او را بشناسد و عارف به حق او باشد، خداوند گناهان گذشته و حال او را خواهد بخشید.»
در حدیثی دیگر حسین بن محمد قمی از امام موسی بن جعفر(ع) نقل می‌كند كه فرمود: «ادنی ما یثاب به زائرالحسین (علیه‌السلام) بشط الفرات اذا عرف بحقه و حرمته و ولایته ان یغفر له ما تقدم من ذنبه و ما تاخر.»(كامل الزیارات، ص149و 150)
«كمترین پاداشی كه در شط فرات به زائر حسین بن علی(ع) می‌دهند آن است كه گناهان گذشته و حال او آمرزیده شود، مشروط به آن كه به حق آن حضرت و حرمت و ولایت او عارف بوده و شناخت داشته باشد.»
امام صادق(ع) نیز معرفت به امام و پیروی از آن حضرت را شرط دستیابی به مغفرت معرفی می‌كند. فائد حناط گوید: از امام صادق(ع) شنیدم كه فرمود:
«من زار الحسین(علیه السلام) عارفا بحقه یاتم به غفرالله له ما تقدم من ذنبه و ما تاخر.» (همان، باب 54، ص 150، ح 6)
شناخت حسین‌بن‌علی(ع) و اعتقاد و پیروی از آن حضرت، شرط اساسی در موفقیت سفر زیارت به كربلای معلی است. كسی كه نداند حسین‌بن‌علی(ع) برای چه و با چه هدفی قیام نمود و در برابر ظالمان ایستاد و این كه چرا شهادت در راه خدا را آگاهانه انتخاب كرد؟ طبیعی است كه از این سفر سودی و بهره‌ای نخواهد داشت.
موضوع به اندازه‌ای اهمیت دارد كه تنها در كتاب كامل الزیارات، در بیش از بیست روایت، روی كلمه «عارفا بحقه» تاكید شده است.
اگر این معرفت حاصل شود، پاداشی بزرگ برای زائر به ارمغان می‌آورد. امام صادق(ع) می‌فرماید: «من اتی قبرالحسین(علیه السلام) عارفا بحقه كان كمن حج ثلاث حجج مع رسول الله(صلی الله علیه و آله).» (كامل الزیارات، ص148 تا 152)
«آن كس كه قبر حسین(ع) را زیارت كند و به حق آن حضرت عارف و آگاه باشد ]پاداشش[ همانند كسی است كه سه مرتبه با رسول خدا(ص) حج انجام داده باشد.»
 
- زیارت عاشقانه
زیارت حسین‌بن‌علی(ع) باید عاشقانه و از روی محبت به رسول خدا(ص) و خاندان عصمت و طهارت انجام شود، تا این محبت جاذبه ایجاد كرده، زائر را به پیروی از آنان وادار نماید كه در نتیجه هر كه از اهل بیت پیامبر(ع) پیروی كند، نجات یافته به سعادت نائل می‌گردد» من اتاكم نجا و من لم یاتكم هلك (زیارت جامعه كبیره)
امام صادق(ع) فرموده‌اند:
«روز قیامت كه فرا می‌رسد، ندا كننده‌ای ندا می‌كند كه زائران حسین‌بن‌علی(ع) كجا هستند؟ جمعی از مردم كه تعداد آنان را جز خدا كسی نمی‌داند، به پا می‌خیزند. پس به آنان گفته می‌شود: هدف شما از زیارت حسین بن علی(ع) چه بود؟
گویند: پروردگارا، به دلیل علاقمندی به پیامبر و علی و فاطمه و دلسوزی و رحمت نسبت به آنچه كه بر حسین(ع) گذشته، به زیارت آن حضرت رفتیم.
آنگاه به آنان گفته می‌شود:
هذا محمد و علی و فاطمه والحسن و الحسین فالحقوا بهم، فانتم معهم فی درجتهم، الحقوا بلواء رسول الله، فینطلقون الی لواء رسول الله فیكونون فی ظله- واللواء فی یدعلی(علیه السلام) حتی یدخلون الجنه فیكونون امام اللواء و عن یمینه و عن یساره و من خلفه. (كامل الزیارات، ص 152)
اینان محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین(علیهم السلام) اند، پس به آنان بپیوندید، شما در كنار آنان هستید، بروید و به پرچم رسول خدا(ص) ملحق گردید، پس آنان به سوی پرچم رسول خدا(ص) حركت كرده، و درحالی كه پرچم در دست علی(ع) است، زیر سایه آن قرار می‌گیرند، علی(ع) نیز درحالی كه زائران حسینی در چهار سوی پرچم قرار گرفته اند، آنان را حركت داده و بدین ترتیب وارد بهشت می‌شوند.»
 
زیارت و توفیق الهی
زیارت حسین بن علی(ع) با عنایت خداوند متعال ارتباط دارد و هر كسی به این كار خیر موفق نمی‌گردد.
از امام صادق(ع) نقل شده كه فرمود:
«خداوند برای هر كسی كه خیر و خوبی اراده كرده باشد، محبت حسین‌بن‌علی(ع) و زیارت او را به دلش می‌اندازد.» (كامل الزیارات، ص 153)
با توجه به این كه منشا زیارت، توفیق و عنایت الهی است و زائر امام حسین(ع) هم دارای اهداف و ویژگی‌های اعتقادی، اخلاقی و رفتاری ویژه‌ای است لذا خداوند به وجود چنین افرادی مباهات می‌كند. ذریح محاربی از امام صادق(ع) نقل كرده كه فرمود:
«... والله ان الله لیباهی بزائر الحسین بن علی...» (همان، ص 155) «به خدا سوگند، خداوند به زائر حسین بن علی(ع) مباهات می‌كند.»

 

+ نوشته شده در  جمعه 18 اسفند1391ساعت 15:2  توسط حمیدرضا  | 
سلام به علی(ع)


سلام بر کفش های کهنه ات که مایه کرامت شیعه اند.

سلام بر عبای پر وصله ات که سبب شرافت شیعه اند.

سلام بر دست های پینه بسته ات که بوسه گاه ملائک مقرّب خداست......
سلام بر بازوان تنومند ت وقتی خیبر را از جای برکندی.


سلام بر تو وقتی که در حلقه کوچک دستان کودکی یتیم جای می گرفتی !
سلام بر دستان یداللّهی ات وقتی در خندق،" عمر بن عبدود" را به خاک افکندی و بر سینه او نشستی .

سلام بر تو وقتی برای دلخوشی طفلی بی سرپرست ،مرکب او شدی و او را بر دوش خود نشاندی !

سلام بر تو وقتی در "لیلة المبیت" در بستر محمد(ص) خوابیدی و به استقبال مرگ رفتی و مرگ از ابهت تو گریخت.

سلام بر تو وقتی ریسمان به گردن به مسجدت می بردند و تو برای رضای خدا خاموش بودی!
سلام بر تو وقتی از هیبت ذواالفقارت دشمنان دونت برهنه شدند تا در پناه سپر حیا یت حیاتشان محفوظ بماند.

سلام بر تو وقتی همسرت را پیش چشمانت سیلی زدند و ذوالفقارت برای حفظ دین محمد(ص) در غلاف بود !

سلام بر تو وقتی در مشرق دستان پیامبر خدا در غدیر بوسعت عالم طلوع کردی
سلام بر تو وقتی استخوان در گلو و خار در چشم یک ربع قرن آفتا ب خانه ات بودی !

سلام بر تو وقتی اوّلین گرویده به دین محمد (ص) بودی
سلام بر تو وقتی چهارمین خلیفه بعد از محمد(ص) شدی !

سلام بر تو وقتی چشم فتنه را در آوردی در حالیکه هیچ کس دیگری قادر بر آن نبود
سلام بر تو وقتی در کوچه های کوفه توشه نان و خرما بر دوش طعام درماندگان را شبانه قسمت می کردی !

سلام بر تو وقتی داماد رسول خدا شدی
سلام بر تو وقتی نگین انگشتری حضرت خاتم (ص) را شبانه در خاک تیره پوشاندی !

سلام بر تو وقتی که جهان اسلام در چمبره حکومت عدالت پرورت بود
سلام بر تو و قتی در دادگاه اسلامی کنار مرد مسیحی نشستی و قاضی رأی بر ضد ّ تو داد وتو بی هیچ مقاومتی به حکم او تن در دادی !

سلام بر تو وقتی خزانه دار اموال جهان اسلام بودی
سلام بر تو وقتی که آهن گداخته در دست برادر نیازمند ت عقیل گذاشتی تا بسوی بیت المال دراز نشود !

سلام بر تو وقتی که مشعل عدالت را بر افروختی
سلام بر تو وقتی شمع بیت المال را خاموش کردی !

سلام بر آه

سلا بر چاه

سلام بر نان جو

سلام بر نمک

سلام بر فدک........

یا مجمع الاضداد

سلام بر تو روزی که در کعبه، زاده شدی و روزی که در محراب، زندگی فانی را وداع گفتی و روزی که "قسیم النّار والجنة" خواهی بود.

از مکه نسیمی به سماوات وزیده است

از کعبه خمی می به خرابات رسیده است

مقصود دعا روح مناجات رسیده است

از عرش خدا عین عبارات رسیده است

جز دست علی کیست نگهدار ضعیفان؟                                                                                                                              مولای ما نمونهء دیگر نداشته است
اعجاز خلقت است و برابر نداشته است
وقت طواف دور حرم فکر می کنم
این خانه بی دلیل ترک برنداشته است
دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی
آیینه ای برای پیمبر نداشته است
سوگند می خورم که نبی شهر علم بود
شهری که جز علی در دیگر نداشته است
طوری ز چارچوب در قلعه کنده است
انگار قلعه هیچ زمان در نداشته است
یا غیر لافتی صفتی در خورش نبود
یا جبرِِییل واژهء بهتر نداشته است
چون روز روشن است که در جهل گمشده است
هر کس که ختم نادعلی بر نداشته است
این شعر استعاره ندارد برای او
تقصیر من که نیست برابر نداشته است

+ نوشته شده در  جمعه 27 بهمن1391ساعت 15:37  توسط حمیدرضا  | 
یکی از مسائل مهم در معاد که موجب کنترل انسان در زندگی و مانعی برای سقوط او به شمار می‌آید، بحث تجسّم عمل است.
تجسم اعمال

تجسّم عمل در قرآن کریم به چندگونه، تصویر شده است که یک نوع آن، بیشتر مربوط به دنیاست و شکل دیگر آن مربوط به آخرت و نوع سوّم آن، هم در دنیا و هم در آخرت وجود خواهد داشت.

 

تجسمّ اعمال در دنیا و آخرت

تجسّم اعمال دنیوی انسان به گونه‌ای است که آن اعمال، نابود نمی‌شود و در دنیا و آخرت، برای فاعل آن باقی خواهد ماند. اگر اعمال، بد و ناپسند باشد، دنیای آدمی را نا آرام می‌کند و در قیامت، او را به جهنّم رهنمون می‌شود و چنانچه در دنیا اعمال نیکو و پسندیده از آدمی سر بزند، حیات طیب در زندگی دنیوی و حیات طیب‌تر در بهشت خواهد داشت:

«مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُۆْمِنٌ فَلَنُحْیینَّهُ حَیاةً طَیبَةً وَ لَنَجْزِینَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یعْمَلُون»[1]

با انجام اعمال نیک، زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی انسان‌ اصلاح می‌شود. همان‌گونه که اعمال بد و زشت، موجبات بروز سختی‌ها، ناامنی و سایر مشکلات مادی و معنوی را فراهم می‌سازد.

به همین صورت، بروز و تبلور اعمال در آخرت نیز وجود دارد. نعمت‌های درون بهشت یا نقمت‌های درون جهنّم صورت اعمال نیک یا زشت انسان است. در حقیقت خود فرد سازنده بهشت یا جهنّم خود در آخرت است.

 

رابطه تجسّم عمل و تعیین سرنوشت دنیوی انسان

قرآن کریم در آیاتی، تجسّم عمل به معنای تعیین سرنوشت در دنیا را بیان و تصدیق فرموده است. از جمله می‌فرماید:

«وَ لَو أَنَّ اَهْلَ الْقُری امَنُوا وَ اتَّقَوا لَفَتَحْنا عَلَیهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْاَرْضِ وَ لکنْ کذَّبُوا فَاَخَذْناهُمْ بِما کانُوا یکسِبُونَ»[2]

نظیر این آیه و آیه‌ای که در پی می‌آید، در قرآن کریم بسیار است. در این‌گونه آیات، برکات و بلایا همان اعمال انسان معرّفى مى‏شود:

«وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْیةً کانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً یأْتیها رِزْقُها رَغَداً مِنْ کلِّ مَکانٍ فَکفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما کانُوا یصْنَعُونَ»[3]

خداوند متعال مثال می‌زند و می‌فرماید: ملّتی بودند که در رفاه و آسایش زندگی می‌کردند. نعمت مانند باران برای آنها می‌بارید؛ اما گناه در زندگی آنها آمد و به جای اینکه از نعمت‌های خود استفاده صحیح کنند، سوء استفاده کردند! و به یک ملّت گناهکار تبدیل شدند، در نتیجه، وضعیت آنها تغییر کرد و ناامنی فراوان، برای آنان ایجاد شد. مراد از ناامنی در این آیه شریفه، ناامنی دل است که در اثر فساد اخلاقی و فساد اقتصادی و از جمله تورّم و گرانی پدید می‌آید.

زخم زبان خیلی بد است و تجسّم عمل آن در آخرت به صورت یک عقرب می‌شود. امّا اگر انسان جداً‌ توبه کند، آن توبه، عقرب را می‌کُشد و الاّ آن عقرب وجود دارد و در لحظه مرگ، بارز و ظاهر می‌شود. قرآن می‌فرماید: هنگام مرگ، عالم، عالم دیگری است و چشم انسان‌ها بصیرت پیدا می‌کند؛ لذا می‌بیند که وضعش بد است، می‌بیند که آتش جهنّم در مقابل او است و در می‌یابد که توشه راه را خود تهیه کرده‌ است

در حقیقت هر بدی که به ملّتی برسد، تقصیر خداوند نیست، بلکه بر اثر اعمال خود آنها یا ظلم سایر بندگان است. پروردگار عالم، برای همه بندگان خود، خوبی و نیکی مقرّر فرموده است، ولی اگر خود بندگان نخواهند و با کفران نعمت و گناه، موجبات بدبختی خود را فراهم کنند، سرنوشت دیگری برای آنها رقم خواهد خورد. وقتی کفران نعمت و گناهان گسترش پیدا کرد و رفاه و امنیت و آسایش در جهت ظلم به بندگان و گناه صرف شد، در پی آن، ناامنی، تورّم و خشکسالی پدید خواهد آمد.

 

عاقبت خیر یا شرّ، تجسّم عمل انسان

 در بسیاری از موارد، گرفتاری‌های دنیوی و مصائبی که برای انسان پدید می‌آید و گره‌های کوری که در زندگی ایجاد می‌شود و هیچ کس قادر به باز کردن آن گره‌ها نیست، ناشی از گناهانی است که خود انسان و یا اطرافیان و نزدیکان مرتکب شده‌اند.

متأسفانه گاهی مشاهده می‌شود که افراد صالح و نیکوکار هم به این نکته اساسی توجه ندارند و هنگامی که گناهی از آنان سر می‌زند، انتظار نتیجه و  سرنوشت عالی از خداوند تعالی دارند.

قرآن کریم در آیات فراوانی، به این افراد هشدار می‌دهد و می‌فرماید: علّت مشکل و سرنوشتی که به آن دچار شده‌ای را در اعمال خودتان بیابید.

عباراتی نظیر «بِمَا کَانُوا یصْنَعُونَ‌«[4]، «بِمَا کَانُوا یعْمَلُونَ‌«[5] و «بِما کانُوا یکسِبُونَ»[6] ،در قرآن کریم تکرار شده است و معنای این عبارات آن است که اعمال بندگان، سرنوشت خیر یا شرّ، برای آنها پدید می‌آورد.

اگر انسان  واقعاً درد دین داشته باشد و عاقبت اندیشی کند، می فهمد که آیات نورانی قرآن کریم چقدر تکان دهنده و کمرشکن است. آیه دیگری می‌فرماید:

«یوْمَ تَجِدُ کلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَیرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَینَها وَ بَینَهُ أَمَداً بَعیداً وَ یحَذِّرُکمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ اللَّهُ رَۆُفٌ بِالْعِبادِ»[7]

عمل

خداوند متعال، از سر رأفت و مهربانی، زنگ خطر می‌زند و می فرماید: ای انسان! اگر اعمال تو در دنیا خوب باشد، در قیامت، سرفراز می‌‌شوی؛ ولی اگر اعمال تو بد باشد، به اندازه‌ای وضعیت تو نگران کننده است که می‌گوئی: ای کاش بین من و اعمالم فاصله‌ای به میزان فاصله بین مشرق و مغرب بود.

قرآن می‌فرماید: «یحَذِّرُکُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ»، خداوند تو  را بر حذر می دارد،‌ پس بترس، اگر در نامه عملت آتش و حرارت جهنّم است، خود تهیه کرده‌ای. آتش و حرارت آخرت، نتیجه و عکس العمل تجمل گرائی و پیروی از هوی و هوس در دنیا است.

«وَ أَصْحَابُ الشِّمَالِ مَا أَصْحَابُ الشِّمَالِ، فِی سَمُومٍ وَ حَمِیمٍ‌ وَ ظِلٍّ مِنْ یحْمُومٍ، لاَ بَارِدٍ وَ لاَ کَرِیمٍ، إِنَّهُمْ کَانُوا قَبْلَ ذٰلِکَ مُتْرَفِینَ وَ کَانُوا یصِرُّونَ عَلَى الْحِنْثِ الْعَظِیمِ‌«[8]

هوس‌رانی و تجمّل گرایی، باعث ارتکاب گناهان بزرگ در دنیا می‌شود و در آخرت، سرنوشت شومی برای انسان رقم می‌زند. افراد گناهکار، زیر دود جهنّم می‌مانند تا حساب و کتاب اعمال سایر بندگان تمام شود و بعد آنان را به جهنّم می‌برند. قرآن کریم می‌فرماید: این عذاب‌ها مربوط به خداوند نیست، بلکه خود انسان، دود و هُرم جهنّم را برای خود تهیه کرده است.

در آیه دیگر می‌فرماید: جهنمیان به جهنم می‌روند و می‌سوزند و آه و ناله آنها بلند شده و با خدا حرف می‌زنند، آنگاه خداوند به آنها می‌فرماید: این آتشی است که خودتان مهیا کرده‌اید. «ذٰلِکَ بِمَا قَدَّمَتْ أَیدِیکُمْ»[9]

بهشتیان هم که به بهشت می‌روند، بهشت با سرفرازی و با جمله «بخورید و بیاشامید و لذت بهشت را ببرید، این نعمت‌ها را خودتان در دنیا تهیه کرده‌اید»، به آن‌ها خوشامد می‌گوید: «کُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنِیئاً بِمَا أَسْلَفْتُمْ فِی الْأَیامِ الْخَالِیةِ»[10]

پس اگر سرنوشت اخروی انسان، بهشت است، خود تهیه کرده است و چنانچه مار و مور و عقرب در قبر و عالم برزخ و جهنّم، در قیامت، در انتظار او است، باز هم خودش تهیه کرده است.

خداوند متعال، از سر رأفت و مهربانی، زنگ خطر می‌زند و می فرماید: ای انسان! اگر اعمال تو در دنیا خوب باشد، در قیامت، سرفراز می‌‌شوی؛ ولی اگر اعمال تو بد باشد، به اندازه‌ای وضعیت تو نگران کننده است که می‌گوئی: ای کاش بین من و اعمالم فاصله‌ای به میزان فاصله بین مشرق و مغرب بود

زخم زبان خیلی بد است و تجسّم عمل آن در آخرت به صورت یک عقرب می‌شود. امّا اگر انسان جداً‌ توبه کند، آن توبه، عقرب را می‌کُشد و الاّ آن عقرب وجود دارد و در لحظه مرگ، بارز و ظاهر می‌شود. قرآن می‌فرماید: هنگام مرگ، عالم، عالم دیگری است و چشم انسان‌ها بصیرت پیدا می‌کند؛ لذا می‌بیند که وضعش بد است، می‌بیند که آتش جهنّم در مقابل او است و در می‌یابد که توشه راه را خود تهیه کرده‌ است. می‌فهمد که آلام و دردهای جهنّم را خودش پیشاپیش فرستاده است. امّا کسی که به راستی متّقی بوده و برای آخرتش کار کرده است، هنگام مرگ، خیلی خوش و خرم است و مثل اینکه گلی را بو کند، از دنیا می‌رود[11] و اگر لایق باشد،چهارده معصوم«سلام‌الله‌علیهم» نزد او می‌آیند و او را با خود می‌برند.

 

چهارده معصوم«علیهم السلام» به بالین چه کسی می‌آیند؟

خدا رحمتش کند، یکی از علمای بزرگ می‌گفت: پدرم از علمای بزرگ شهر بود و یک روز، پیرمردی از اهالی شهر که مریض بود، به دنبال پدرم فرستاد و به او گفت: من امشب می‌میرم و دلم می‌خواهد هنگام مرگ شما بالای سرم باشید. پدرم گفت: من به نزد او رفتم، امّا گفت: من الان نمی‌میرم. می‌گوید: وقتی برای نماز شب بیدار شدم و او به صورت خوابیده نماز شب خواند و هنگام نماز صبح هم، خوابیده بود و نمازش را به من اقتدا کرد. ناگهان دیدم که بعد از نماز صبح، حالت احتضار پیدا کرد و گفت: «السلام علیک یا رسول الله! السلام علیک یا امیرالمۆمنین! و به همه معصومین«سلام‌الله‌علیهم» سلام داد تا رسید به آخر و سعی کرد از جا برخیزد، ولی نتوانست و دستش را روی سرش گذاشت و گفت: «السلام علیک یا بقیة الله!» و بعد از دنیا رفت. آن عالم می‌فرماید: من فهمیدم که همه چهارده معصوم«سلام‌الله‌علیهم» آمدند و آن پیرمرد را با خود بردند.

رسیدن به این مقام، عمل و دل پاک می‌خواهد؛ هر که عملش نیکو و دلش پاک است، سالم است.

اگر هم انسان، ظالم و گناهکار باشد و برای خود، سایر بندگان و اجتماع، ایجاد مزاحمت کند، در لحظه مرگ، بدبخت و شقاوتمند است و ظلم او، باعث تشدید بیچارگی او خواهد شد.

 

پی‌نوشت‌ها‌:

1. نحل / 97

2. اعراف / 96

3. نحل / 112

4. نحل / 112

5. انعام / 127

6. اعراف / 96

7. آل عمران / 30

8. واقعه / 41-46

9. آل عمران / 182

10. الحاقه / 24

11. معانی الاحبار، ص 287

12. الشعراء / 88 ـ

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 بهمن1391ساعت 11:22  توسط حمیدرضا  |