زیارت در روایات
زیارت
در لغت عبارتست از تمایل و میل كردن به سمت ذاتی مبارك و روحانی، خواه از
نزدیك باشد و خواه از دور، چه با گرایش قلبی و چه با قصد و نیتی دیگر و در
اصطلاح دینی تمایلی است كه افزون بر میل و حركت حسی، گرایش قلبی نیز نسبت
به زیارت شونده یافته باشد.
بنابراین
اكرام و تعلیم قلبی باید با انس روحی و فكری همراه باشد و این معنا در
مرتبه بالاتر توجه روحی، قلبی و اخلاقی و عملی نسبت به زیارت شونده است.
بدون تردید زندهترین و موثرترین راه برای شناخت و ایجاد ارتباطی فكری و
قلبی، زیارت است. با حضور زائر در حرم، زیارت صدق میكند اما حقیقت آن است
كه این پیوند روحی ست و مشتاقانه تحقق نمییابد مگر این كه آدمی به شناخت و
معرفت نسبت به امام خویش رسیده باشد.
زیارت
خاستگاه اعتقادی و فقهی دارد كه در تحكیم مبانی اعتقادی نیز نقش بسزایی
ایفا میكند. زائر اركان اعتقادی خود را در زیارت باز مییابد. از همین
روست كه برخی از بزرگان، فقها و معصومین(ع) بر اهمیت زیارت تاكید ویژهای
داشتهاند: سیدعبدالاعلی سبزواری (ره) در كتاب مهذب الاحكام بیان میكند:
«اگر فتوا بر وجوب زیارت مشكل باشد قطعا مستحب موكد بودن آن از متون دینی و
روایات فراوانی كه از شیعه و سنی و فرقیین نقل شده است به خوبی قابل
مشاهده است.
امام
رضا(ع) میفرمایند: «هر امامی پیمانی بر گردن شیعیان و دوستانش دارد یكی
از شرایط وفای به عهد و نیكو ادا كردن آن، زیارت مزار آنان است. پس هر كس
با رغبت به زیارت آنان برود و زیارتشان كند و آن چه را كه امامان بدان رغبت
داشتهاند تصدیق كند، در روز قیامت امامان شفاعت كنندگانشان خواهند بود.»
امام
باقر(ع) نیز در همین زمینه میفرمایند: «هر كس مزار آل محمد(ص) را زیارت
كند و با این كار بخواهد نسبت به پیامبر اكرم(ص) صله رحم به جای آورد
گناهانش پاك میشود مانند روزی كه از مادرزاده شده است.
به
راستی دلیل این همه توصیه و تاكید ائمه اطهار(ع) و علما بر زیارت چیست؟
مهمترین دلیلی كه ائمه، مسلمانان را تشویق به زیارت كردهاند آثار زیارت
است كه در این باب وصیت حضرت رسول اكرم(ص) به ابوذر خواندنی است: «ای ابوذر
به تو وصیتی میكنم، این وصیت را نگهدار شاید خدا تو را به دلیل رعایت
این وصیت بهرهمند گرداند؛ به زیارت قبور برو تا آخرت را به یاد تو آورد.» و
یا در جایی دیگر میفرمایند: «وقتی به زیارت قبری میروی سلام كن تا درس
عبرت تو شود. افزون بر این زیارت مایه مودت و دوستی است كه نسبت به مومنان
اجری عظیم و ثوابی كثیر دارد. از دیگر آثار زیارت میتوان ارزیابی و
خودسازی را برشمرد. هدف غائی همه عبادات تزكیه نفس است و آماده كردن روح
برای معرفت كردگار و اولیاءاش كه البته با زیارت روح از گستره محبس تن
بودن خویش رها و در عرصه ملكوت عروج میگیرد.
اولیای
الهی كه در دنیا مایه بركت و خیر بودند و مردم با زیارت آنها و ملاقات
حضوری در زمان حیاتشان از دامنه بیكران فیوضاتشان بهرهها میبردند، بعد
از وفاتشان نیز نه تنها این خیررسانی قطع نمیشود بلكه به دلیل این كه به
مرحله بالاتری از كمال میرسند و قدرت و قوت مییابند قلمروی این فیوضات
گسترده تر میشود.
«لزوم رعایت آداب زیارت»
بیتردید
برای هر كار و شانی ادب و آیینی است كه با رعایت آن ارزش آن كار بیشتر و
میزان تاثیر و ماندگاری آن افزونتر خواهد شد. از سوی دیگر زیبایی هر عملی
در گرو حفظ ادب آن است. این ملاك و قاعده هم در امور معنوی و فرا طبیعی صدق
میكند و هم در امور مادی و طبیعی، البته ضرورت آن در امور معنوی بیشتر
احساس میشود، از این رو برای حقایق دینی ضمن تفسیر آن اسرار و حكمی ذكر
میكنند و آداب و آئینی برمی شمارند.
بدیهی
است كه ادب هر شیء رعایت حدود و جوانب آن با همه دقایق و ظرایف آن است و
این خود بهترین نوع حرمت نهادن به آن حقیقت و عمل است ضمن این كه تادب و
ادب ورزی از خصلتهای نیكو، پسندیده، انسانی و دینی است.
آنان
كه با رعایت حدود و آداب به زیارت میروند بهرهای بیشتر و لذت افزونتری
میبرند ضمن این كه لطایف و دقایقی درهمین آداب نهفته است كه با التفات به
آن ابواب دیگری از علوم و معارف برای انسان گشوده میشود.
زیارت
نوعی هجرت است و زائر درواقع مهاجر به سوی خدا و رسول اوست. كسی كه قصد
زیارت و حركت به سوی امام داشته، قلب و عمل و عقل خود را متوجه حریم و ساحت
احكام میكند به یك نوع هجرت پرداخته و خود را برای یك محیط و دامنه دیگر
آماده میكند. ازاین رو باید كاملاً از محیط و اطراف خود جدا و كنده شده و
با قصد و آهنگ هجرت سفر را آغاز كند، كه این خود از آداب زیارت است كه به
صورت مكرر در زیارتنامهها آمده است. در زیارت رسول گرامی اسلام (ص) عرض
میكنیم. «ای رسول خدا! به عنوان مهاجر به سوی شما آمدهام و من با این عمل
آنچه خداوند درحق شما از قصد كردن به سوی شما بر من واجب كرده است اجرا
میكنم.»
ماهیت
سفرهای زیارتی با سفرهای دیگر متفاوت است و اساساً بزرگان دینی ما كتاب«
آداب سفر» را در كنار كتاب «آداب زیارت» تنظیم كردهاند تا به این امر
التفات دهند كه خصایص و ویژگیهای سفرهای زیارتی با جریان زیارت سازگار است
و اگر زائر بخواهد در زیارت خود موفق باشد، باید سفر زیارتی خود را صحیح و
نیت خود را اصلاح كند، لذا زائر باید اجمالابا آداب سفر زیارتی خویش آشنا
باشد. سفرهای زیارتی گرچه با سفرهای دیگر از نظر شكل و صورت ظاهری یكسان
است ولی از نظر سیرت و معنا متفاوت است؛ در سفرهای تفریحی انسان برای
انبساط خاطر و آسایش روان و شادابی تن سفر میكند و طبعاً در مقام عمل این
نشاط و شادابی خود را مینمایاند و انسان با وجد و طرب مجدداً كار را آغاز
میكند، لیكن در سفرهای زیارتی همین شادی و فرح و انبساط خاطر جان برای روح
است.
این
گونه از سفرها زمینه تقویت اركان ایمان و پایههای اعتقادات و از بین
برنده ملامتهای جان و آرامش نفس و روان است. همان گونه كه در سفرهای
تفریحی انسان باید خود را از تعلقات و وابستگیها جدا سازد تا با پیوند با
طبیعت و محیط اطراف لذتی برده و سفر برای او خوش و گوارا باشد در سفرهای
زیارتی نیز باید خود را از تعلقات و نفسانیات جدا ساخته و از گرایشها و
تمایلات دنیایی دور بدارد تا لذت معنوی سفر را درك كند وقتی ره آورد سفر
زیارتی حلاوت جان و ذكاوت نفس است و از دنیایی سختی هاست قطعاً این سفر لذت
آفرین و جانفزاست.
آداب
زیارت هم بیانگر این است كه سفر زیارتی از آن جهت كه مقدمهای برای وصول
به جایگاه منیع و مقام رفیع قرب الهی است باید با تمهیدات و آمادگی خاصی
همراه باشد به گونهای كه اگر این ارادت و ساز و برگها فراهم نباشد چه بسا
بهره كافی و لازم از سفر برده نشده جز سختی سفر و باختن مال چیزی در پی
نداشته باشد.
زائر
باید تمایل قلبی و ذهنی كه پیدا كرده، با انجام آداب و سنن زیارت آهسته
خود را به حریم امامت نزدیك كند تا استعداد آن را بیابد كه باب حصین ولایت
را بشناسد و با آن مرتبط باشد و سپس با ورود به قطعه امن ولایت پناه بگیرد و
در پرتوی آن از خطرات و لغزشها مصون بماند و این سر، خود نكتهای است كه
در زیارتنامهها نیز به آن اشاره شده است.
«زائر لكم عائذبكم لائذ لقبوركم» به زیارت شما شتافته و به قبور و مرقدهای مطهر شما پناه آوردهام.
زائرانی
كه با آداب زیارت آشنا نیستند امكان ارتباط نزدیك و بهره برداری كامل را
ندارند و كمتر استفاده میكنند. آنان كه در صحنها و رواقها و اطراف ضریح
مطهر و قبور منور حضور دارند، لیكن باب ورودی به وادی رحمت را نمیكوبند
مانند گرسنگان و تشنگانی هستند كه خود را از راه دور به باغی سرسبز و
پرمیوه میرسانند ولی در اطراف باغ دور میزنند و در آن را نمیزنند كه
بكوبند و دستی دراز نمیكنند كه دستگیری شود. رعایت ادب و حضور و توجه به
آیین زیارت برای شكسته دلان و قاصدان حقیقی این امكان را فراهم میكند تا
حضور خود را به صورت جدی درك كنند و مدارا بشوند و پیام هدایت را به جان
بسپارند، آنگاه حركت معنوی خود را آغاز كنند و یا به انجام نهایی برسانند.
آداب زیارت
در
روایات، برای زیارت آدابی ذكر شده كه برخی از آنها مخصوص موارد خاصی است،
لیكن برخی از این آداب كه تقریبا جنبه عمومی دارد و به نوعی، به همه اماكن
مقدسه و مشاهد مشرفه ارتباط پیدا میكند عبارتند از:
1- ترك كلام بیهوده و لغو و مخاصمه و مجادله.
2- غسل پیش از زیارت.
3- اگرچند امام را زیارت میكند، برای زیارت هر امام یك غسل كند.
4-خواندن دعای ماثور هنگام غسل كردن.
5-نماز زیارت كه حداقل دو ركعت است.
6- خواندن دعاهای وارده، بعد از نماز و زیارت.
7- خواندن مقداری از قرآن و هدیه كردن ثواب آن به روح مقدس صاحب آن مرقد شریف.
8- مقدم كردن نماز واجب بر نماز زیارت. اگر مشغول زیارت بود و «قد قامت الصلاه» را شنید، زیارت را ترك و درنماز جماعت شركت كند.
9- زیارت به نیابت پدر و مادر و دوستان و نزدیكان و برای آنها طلب مغفرت نمودن.
10-
ترك سخنان ناشایست و كلمات لغو و بیهوده و صحبتهای دنیایی كه در هر جا
مذموم و مانع رزق و سبب قساوت قلب است، به ویژه در بقاع مقدس.
11- بلند نكردن آواز و صدای خود در آن مشاهد شریفه، برای هر علتی كه باشد.
12- وداع با صاحب آن مرقد شریف هنگام رفتن از آن شهر.
13- قصد بازگشت به آن مكان مقدس هنگام وداع.
14- بهتر شدن حال و كردار و گفتار، نسبت به پیش از زیارت.
15- انفاق و احسان بر فقیران و مجاوران آن بقعه.
شهید اول نیز در دروس، آداب زیارت رسول اكرم (ص) و دیگر مرقدهای مقدس را به تفصیل بیان نموده كه خلاصه آن عبارت است از:
1- غسل كردن و پیوسته با وضو بودن و با لباس پاك و تمیز و با خضوع و خشوع به زیارت رفتن.
2- هنگام ورود به حرم مطهر، جلوی در آستان حرم ایستادن و با دعای ماثور اذن دخول گرفتن.
3- در كنار ضریح ایستادن.
4- در حال زیارت پشت به قبله ایستادن و رو نمودن به سوی زیارت شونده.
5- سلام دادن به زیارت شونده و خواندن زیارت وارده از سوی معصومان (ع).
6- در پایان زیارت، دو ركعت نماز زیارت خواندن.
7- پس از نماز، دعاهای نقل شده را قرائت كردن.
8- مقداری از قرآن را نزد ضریح تلاوت نمودن و ثواب آن رابه زیارت شونده هدیه كردن.
9- در همه حالات حضور قلب داشتن، از گناهان توبه نمودن و طلب مغفرت كردن.
10- به خدمتكاران حرم كمك كردن
11- هنگام خروج با دعاهای وارده وادع كردن و از خداوند بازگشت به آن مكان شریف را مسئلت نمودن.
12- اینكه زائر پس از بازگشت از زیارت از نظر اخلاقی و رفتاری بهتر از گذشته خود باشد.
13- پس از آن كه زائر به خواسته خود رسید در بازگشت عجله كند تا همیشه شوق زیارت در وجودش پایدار بماند.
14- صدقه دادن به نیازمندانی كه در اطراف حرم حضور دارند.
در زیارت امام حسین(ع)، موارد دیگری نیز بر این آداب افزوده شده كه قابل توجه و دقت است از جمله:
1- عطر نزدن و سرمه نكشیدن «ولاتدهن و لاتكتحل حتی تاتی الفرات» (1- دروس، ج 2، ص 19)
2- حركت به سوی حرم با آرامش و متانت «و یلزمك التوقیر لاخذ ما لیس لك»(2- كامل الزیارات، باب 79)
3- دیده از محرمات پوشاندن «و یلزمك ان تغض بصرك». (3- همان، باب 48)
4- پرهیز از خصومت و نزاع و سوگند زیاد. (كامل الزیارات، باب 48)
5- كم سخن گفتن جز به خیر.(همان)
6- پرهیز از شوخی و مزاح «و اقل من الكلام و المزاح». (همان، باب 79)
7- مصاحبت نیكو با همسفران «ویلزمك حسن الصحابه لمن یصحبك» (همان، باب 48)
8- زیاد ذكر خدا گفتن «واكثر من الله تعالی» (همان، باب 79)
9- پا برهنه و همچون بندگان حركت نمودن «وامش حافیا و امش مشی العبد الذلیل» و... (همان، باب 49).
- ادب بانوان در زیارت
مرحوم علامه امینی در فصل «ادب الزائرات»، درباره آداب زیارت زنان زائر مینویسد:
«چشم
خود را از حرام بپوشند، خود را از تبرج و شهوت باز دارند، لباس حیا به تن
كنند و روبند عفت زنند، در میان راه كه تداخل با مردان دارد، راه نروند، از
كنار دیوار بگذرند، پوشیدن لباس نازك را ترك كنند، از هرچه مایه شهوت
آنها میشود دوری كنند، در معابر سرمه و عطر نزنند.»...
- رعایت وقار در زیارت
مرحوم علامه امینی در «ادب الزائر» مینویسد:
مرحوم
شیخ محمد طه نجف، به حرم حضرت عسكریین(ع) وارد شد، در حالی كه صداها به
اذان بلند بود، (و هر كسی در گوشهای برای خود اذان میگفت آنگاه ایشان)
آنها را از آن كار نهی كرد و این آیه شریفه را خواند:
(ما لكم لاترجون لله وقارا.)نوح: 13آداب زیارت، ج 2، ص2 و ادب الزائر، صص 47-50)
مرحوم
محدث نوری در تحیهالزائر، پس از نقل حدیثی كه مرحوم مجلسی در بحارالانوار
آورده، میگوید: مرحوم مجلسی در كتاب «بحار» و «تحفه» از این آیه و روایت
استظهار فرموده كه:
«بلند
نمودن آواز در حرم مطهر نبوی و مشاهد شریفه چه در زیارت و چه در غیر آن،
منهی و مذموم است.» (ادب الزائر، ص 26)بحارالانوار، ج 100، ص 125
سپس
محدث نوری مینویسد: «و چه نیك فرموده و این ادبی است خاص، كه در مرحله
احترام و تعظیم، رسول خدا(ص) و ذریه طاهرهاش را به آن امتیاز اختصاص داده و
پرده ناموس برای تكریم و توقیر ایشان در میانشان گذاشته، پس هر كه آواز را
بلند كند، هرچند در عبادتی باشد كه بلند نمودن آن صدا در آن ممدوح باشد،
پرده ناموس الهی را دریده است...»(تحفه الزائر.)
و
از این جا معلوم میشود قباحت و شناعت آن چه متعارف و مرسوم شده در حرم
مطهر علوی و بقعه منوره حسینی كه در اوقات نماز، خصوصاً در صبح و شام،
جماعت بسیاری كه گاه عدد ایشان زیاده باشد از عدد گوش كنندگان، به غایت
بلندی آواز، برخیزند و اذان بگویند و دعا كنند و صداها درهم پیچد، و فقرات
اذان در یكدیگر مخلوط شود، عباد آن محل را، از زائران و نمازگزاران و
متضرعین و گریه كنندگان، از كار خود باز دارند و داخل در زمره صادین عن
سبیل الله شوند، و پاس حرمت نبوت و امامت را از هم درند و حكایت اذان را كه
مستحبات اكیده است، از میان برند، چه سامع نداند كه كدام را حكایت كند.
با
این مفاسد و غیر آن، گمان دارد ثوابی برده و به فیض رسیده است و حال آن كه
بایست از منكرات شرع شمرده شود، نه عبادات و در موبقات داخل شود، نه در
قربات!
زیارت عارفانه
زیارت
زمانی ثمربخش است و برای زائر بركات دارد كه عارفانه و همراه با شناخت
باشد، آن كس كه حسینبنعلی(ع) را درست نمیشناسد و از اهداف قیام آن حضرت
بیاطلاع است، چگونه انتظار دارد از بركات این سفر بهرهمند شود؟
فائد حناط از امام كاظم(ع) نقل میكند كه آن حضرت فرمود:
«من زار الحسین(علیهالسلام) عارفاً بحقه غفرالله له ما تقدم من ذنبه و ما تاخر» «كسی كه حسین(ع) را زیارت كند و به حق او عارف و نسبت به آن حضرت شناخت داشته باشد، خداوند گناهان گذشته و حال او را میبخشد.»
هارون
بن خارجه نیز گفته است: به امام صادق(ع) عرض كردم مردم روایت میكنند اگر
كسی حسین بن علی(ع) را زیارت كند، پاداش یك حج و یك عمره به او داده خواهد
شد.
امام(ع) فرمود: «من زاره- والله- عارفاً بحقه غفر له ما تقدم من ذنبه و ما تاخر.» (كامل الزیارات، ص149)
-
دانشمند فرزانه، مرحوم آقای علی اكبر غفاری(رحمهالله)، در حاشیه كتاب
«ثواب الاعمال» مینویسد: ما تقدم و ما تاخر هر دو فعل ماضی هستند و معنای
آنها قدیم و جدید است، نه گناهان گذشته و آینده. «كسی كه او را زیارت كند و
به خدا سوگند او را بشناسد و عارف به حق او باشد، خداوند گناهان گذشته و
حال او را خواهد بخشید.»
در حدیثی دیگر حسین بن محمد قمی از امام موسی بن جعفر(ع) نقل میكند كه فرمود: «ادنی ما یثاب به زائرالحسین (علیهالسلام) بشط الفرات اذا عرف بحقه و حرمته و ولایته ان یغفر له ما تقدم من ذنبه و ما تاخر.»(كامل الزیارات، ص149و 150)
«كمترین
پاداشی كه در شط فرات به زائر حسین بن علی(ع) میدهند آن است كه گناهان
گذشته و حال او آمرزیده شود، مشروط به آن كه به حق آن حضرت و حرمت و ولایت
او عارف بوده و شناخت داشته باشد.»
امام
صادق(ع) نیز معرفت به امام و پیروی از آن حضرت را شرط دستیابی به مغفرت
معرفی میكند. فائد حناط گوید: از امام صادق(ع) شنیدم كه فرمود:
«من زار الحسین(علیه السلام) عارفا بحقه یاتم به غفرالله له ما تقدم من ذنبه و ما تاخر.» (همان، باب 54، ص 150، ح 6)
شناخت
حسینبنعلی(ع) و اعتقاد و پیروی از آن حضرت، شرط اساسی در موفقیت سفر
زیارت به كربلای معلی است. كسی كه نداند حسینبنعلی(ع) برای چه و با چه
هدفی قیام نمود و در برابر ظالمان ایستاد و این كه چرا شهادت در راه خدا را
آگاهانه انتخاب كرد؟ طبیعی است كه از این سفر سودی و بهرهای نخواهد داشت.
موضوع به اندازهای اهمیت دارد كه تنها در كتاب كامل الزیارات، در بیش از بیست روایت، روی كلمه «عارفا بحقه» تاكید شده است.
اگر این معرفت حاصل شود، پاداشی بزرگ برای زائر به ارمغان میآورد. امام صادق(ع) میفرماید: «من اتی قبرالحسین(علیه السلام) عارفا بحقه كان كمن حج ثلاث حجج مع رسول الله(صلی الله علیه و آله).» (كامل الزیارات، ص148 تا 152)
«آن
كس كه قبر حسین(ع) را زیارت كند و به حق آن حضرت عارف و آگاه باشد
]پاداشش[ همانند كسی است كه سه مرتبه با رسول خدا(ص) حج انجام داده باشد.»
- زیارت عاشقانه
زیارت
حسینبنعلی(ع) باید عاشقانه و از روی محبت به رسول خدا(ص) و خاندان عصمت و
طهارت انجام شود، تا این محبت جاذبه ایجاد كرده، زائر را به پیروی از آنان
وادار نماید كه در نتیجه هر كه از اهل بیت پیامبر(ع) پیروی كند، نجات
یافته به سعادت نائل میگردد» من اتاكم نجا و من لم یاتكم هلك (زیارت جامعه
كبیره)
امام صادق(ع) فرمودهاند:
«روز
قیامت كه فرا میرسد، ندا كنندهای ندا میكند كه زائران حسینبنعلی(ع)
كجا هستند؟ جمعی از مردم كه تعداد آنان را جز خدا كسی نمیداند، به پا
میخیزند. پس به آنان گفته میشود: هدف شما از زیارت حسین بن علی(ع) چه
بود؟
گویند:
پروردگارا، به دلیل علاقمندی به پیامبر و علی و فاطمه و دلسوزی و رحمت
نسبت به آنچه كه بر حسین(ع) گذشته، به زیارت آن حضرت رفتیم.
آنگاه به آنان گفته میشود:
هذا
محمد و علی و فاطمه والحسن و الحسین فالحقوا بهم، فانتم معهم فی درجتهم،
الحقوا بلواء رسول الله، فینطلقون الی لواء رسول الله فیكونون فی ظله-
واللواء فی یدعلی(علیه السلام) حتی یدخلون الجنه فیكونون امام اللواء و عن
یمینه و عن یساره و من خلفه. (كامل الزیارات، ص 152)
اینان
محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین(علیهم السلام) اند، پس به آنان بپیوندید،
شما در كنار آنان هستید، بروید و به پرچم رسول خدا(ص) ملحق گردید، پس آنان
به سوی پرچم رسول خدا(ص) حركت كرده، و درحالی كه پرچم در دست علی(ع) است،
زیر سایه آن قرار میگیرند، علی(ع) نیز درحالی كه زائران حسینی در چهار سوی
پرچم قرار گرفته اند، آنان را حركت داده و بدین ترتیب وارد بهشت میشوند.»
زیارت و توفیق الهی
زیارت حسین بن علی(ع) با عنایت خداوند متعال ارتباط دارد و هر كسی به این كار خیر موفق نمیگردد.
از امام صادق(ع) نقل شده كه فرمود:
«خداوند برای هر كسی كه خیر و خوبی اراده كرده باشد، محبت حسینبنعلی(ع) و زیارت او را به دلش میاندازد.» (كامل الزیارات، ص 153)
با
توجه به این كه منشا زیارت، توفیق و عنایت الهی است و زائر امام حسین(ع)
هم دارای اهداف و ویژگیهای اعتقادی، اخلاقی و رفتاری ویژهای است لذا
خداوند به وجود چنین افرادی مباهات میكند. ذریح محاربی از امام صادق(ع)
نقل كرده كه فرمود:
«... والله ان الله لیباهی بزائر الحسین بن علی...» (همان، ص 155) «به خدا سوگند، خداوند به زائر حسین بن علی(ع) مباهات میكند.»
سلام به علی(ع)
سلام بر کفش های کهنه ات که مایه کرامت شیعه
اند.
سلام بر عبای پر وصله ات که سبب شرافت شیعه اند.
سلام
بر دست های پینه بسته ات که بوسه گاه ملائک مقرّب خداست......
سلام بر
بازوان تنومند ت وقتی خیبر را از جای برکندی.
سلام بر تو وقتی
که در حلقه کوچک دستان کودکی یتیم جای می گرفتی !
سلام بر دستان
یداللّهی ات وقتی در خندق،" عمر بن عبدود" را به خاک افکندی و بر سینه او
نشستی .
سلام بر تو وقتی برای دلخوشی طفلی بی سرپرست ،مرکب او شدی و
او را بر دوش خود نشاندی !
سلام بر تو وقتی در "لیلة المبیت" در
بستر محمد(ص) خوابیدی و به استقبال مرگ رفتی و مرگ از ابهت تو گریخت.
سلام
بر تو وقتی ریسمان به گردن به مسجدت می بردند و تو برای رضای خدا خاموش
بودی!
سلام بر تو وقتی از هیبت ذواالفقارت دشمنان دونت برهنه شدند تا در
پناه سپر حیا یت حیاتشان محفوظ بماند.
سلام بر تو وقتی همسرت را
پیش چشمانت سیلی زدند و ذوالفقارت برای حفظ دین محمد(ص) در غلاف بود !
سلام
بر تو وقتی در مشرق دستان پیامبر خدا در غدیر بوسعت عالم طلوع کردی
سلام
بر تو وقتی استخوان در گلو و خار در چشم یک ربع قرن آفتا ب خانه ات بودی !
سلام
بر تو وقتی اوّلین گرویده به دین محمد (ص) بودی
سلام بر تو وقتی
چهارمین خلیفه بعد از محمد(ص) شدی !
سلام بر تو وقتی چشم فتنه را در
آوردی در حالیکه هیچ کس دیگری قادر بر آن نبود
سلام بر تو وقتی در کوچه
های کوفه توشه نان و خرما بر دوش طعام درماندگان را شبانه قسمت می کردی !
سلام
بر تو وقتی داماد رسول خدا شدی
سلام بر تو وقتی نگین انگشتری حضرت خاتم
(ص) را شبانه در خاک تیره پوشاندی !
سلام بر تو وقتی که جهان اسلام
در چمبره حکومت عدالت پرورت بود
سلام بر تو و قتی در دادگاه اسلامی
کنار مرد مسیحی نشستی و قاضی رأی بر ضد ّ تو داد وتو بی هیچ مقاومتی به حکم
او تن در دادی !
سلام بر تو وقتی خزانه دار اموال جهان اسلام بودی
سلام
بر تو وقتی که آهن گداخته در دست برادر نیازمند ت عقیل گذاشتی تا بسوی بیت
المال دراز نشود !
سلام بر تو وقتی که مشعل عدالت را بر افروختی
سلام
بر تو وقتی شمع بیت المال را خاموش کردی !
سلام بر آه
سلا
بر چاه
سلام بر نان جو
سلام بر نمک
سلام بر
فدک........
یا مجمع الاضداد
سلام بر تو روزی که در کعبه،
زاده شدی و روزی که در محراب، زندگی فانی را وداع گفتی و روزی که "قسیم
النّار والجنة" خواهی بود.
از مکه نسیمی به سماوات وزیده است
از
کعبه خمی می به خرابات رسیده است
مقصود دعا روح مناجات رسیده است
از
عرش خدا عین عبارات رسیده است
جز دست علی کیست نگهدار
ضعیفان؟
مولای ما نمونهء دیگر نداشته است
اعجاز خلقت است و برابر نداشته است
وقت
طواف دور حرم فکر می کنم
این خانه بی دلیل ترک برنداشته است
دیدیم
در غدیر که دنیا به جز علی
آیینه ای برای پیمبر نداشته است
سوگند می
خورم که نبی شهر علم بود
شهری که جز علی در دیگر نداشته است
طوری ز
چارچوب در قلعه کنده است
انگار قلعه هیچ زمان در نداشته است
یا غیر
لافتی صفتی در خورش نبود
یا جبرِِییل واژهء بهتر نداشته است
چون روز
روشن است که در جهل گمشده است
هر کس که ختم نادعلی بر نداشته است
این
شعر استعاره ندارد برای او
تقصیر من که نیست برابر نداشته است
+ نوشته شده در جمعه 27 بهمن1391ساعت 15:37  توسط حمیدرضا
|
یکی از مسائل مهم در معاد که موجب کنترل انسان در زندگی و مانعی برای سقوط او به شمار میآید، بحث تجسّم عمل است.
تجسّم عمل در قرآن کریم به چندگونه، تصویر شده است که یک نوع آن، بیشتر
مربوط به دنیاست و شکل دیگر آن مربوط به آخرت و نوع سوّم آن، هم در دنیا و
هم در آخرت وجود خواهد داشت.
تجسمّ اعمال در دنیا و آخرت
تجسّم اعمال دنیوی انسان به گونهای است که آن اعمال، نابود نمیشود و
در دنیا و آخرت، برای فاعل آن باقی خواهد ماند. اگر اعمال، بد و ناپسند
باشد، دنیای آدمی را نا آرام میکند و در قیامت، او را به جهنّم رهنمون
میشود و چنانچه در دنیا اعمال نیکو و پسندیده از آدمی سر بزند، حیات طیب
در زندگی دنیوی و حیات طیبتر در بهشت خواهد داشت:
«مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُۆْمِنٌ
فَلَنُحْیینَّهُ حَیاةً طَیبَةً وَ لَنَجْزِینَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ
ما کانُوا یعْمَلُون»[1]
با انجام اعمال نیک، زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی انسان اصلاح
میشود. همانگونه که اعمال بد و زشت، موجبات بروز سختیها، ناامنی و سایر
مشکلات مادی و معنوی را فراهم میسازد.
به همین صورت، بروز و تبلور اعمال در آخرت نیز وجود دارد. نعمتهای درون
بهشت یا نقمتهای درون جهنّم صورت اعمال نیک یا زشت انسان است. در حقیقت
خود فرد سازنده بهشت یا جهنّم خود در آخرت است.
رابطه تجسّم عمل و تعیین سرنوشت دنیوی انسان
قرآن کریم در آیاتی، تجسّم عمل به معنای تعیین سرنوشت در دنیا را بیان و تصدیق فرموده است. از جمله میفرماید:
«وَ لَو أَنَّ اَهْلَ الْقُری امَنُوا وَ اتَّقَوا لَفَتَحْنا عَلَیهِمْ
بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْاَرْضِ وَ لکنْ کذَّبُوا فَاَخَذْناهُمْ
بِما کانُوا یکسِبُونَ»[2]
نظیر این آیه و آیهای که در پی میآید، در قرآن کریم بسیار است. در اینگونه آیات، برکات و بلایا همان اعمال انسان معرّفى مىشود:
«وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْیةً کانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً
یأْتیها رِزْقُها رَغَداً مِنْ کلِّ مَکانٍ فَکفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ
فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما کانُوا
یصْنَعُونَ»[3]
خداوند متعال مثال میزند و میفرماید: ملّتی بودند که در رفاه و آسایش
زندگی میکردند. نعمت مانند باران برای آنها میبارید؛ اما گناه در زندگی
آنها آمد و به جای اینکه از نعمتهای خود استفاده صحیح کنند، سوء استفاده
کردند! و به یک ملّت گناهکار تبدیل شدند، در نتیجه، وضعیت آنها تغییر کرد و
ناامنی فراوان، برای آنان ایجاد شد. مراد از ناامنی در این آیه شریفه،
ناامنی دل است که در اثر فساد اخلاقی و فساد اقتصادی و از جمله تورّم و
گرانی پدید میآید.
زخم زبان خیلی بد است و تجسّم عمل آن در آخرت به صورت یک
عقرب میشود. امّا اگر انسان جداً توبه کند، آن توبه، عقرب را میکُشد و
الاّ آن عقرب وجود دارد و در لحظه مرگ، بارز و ظاهر میشود. قرآن
میفرماید: هنگام مرگ، عالم، عالم دیگری است و چشم انسانها بصیرت پیدا
میکند؛ لذا میبیند که وضعش بد است، میبیند که آتش جهنّم در مقابل او است
و در مییابد که توشه راه را خود تهیه کرده است
در حقیقت هر بدی که به ملّتی
برسد، تقصیر خداوند نیست، بلکه بر اثر اعمال خود آنها یا ظلم سایر بندگان
است. پروردگار عالم، برای همه بندگان خود، خوبی و نیکی مقرّر فرموده است،
ولی اگر خود بندگان نخواهند و با کفران نعمت و گناه، موجبات بدبختی خود را
فراهم کنند، سرنوشت دیگری برای آنها رقم خواهد خورد. وقتی کفران نعمت و
گناهان گسترش پیدا کرد و رفاه و امنیت و آسایش در جهت ظلم به بندگان و گناه
صرف شد، در پی آن، ناامنی، تورّم و خشکسالی پدید خواهد آمد.
عاقبت خیر یا شرّ، تجسّم عمل انسان
در بسیاری از موارد، گرفتاریهای دنیوی و مصائبی که برای انسان پدید
میآید و گرههای کوری که در زندگی ایجاد میشود و هیچ کس قادر به باز کردن
آن گرهها نیست، ناشی از گناهانی است که خود انسان و یا اطرافیان و
نزدیکان مرتکب شدهاند.
متأسفانه گاهی مشاهده میشود که افراد صالح و نیکوکار هم به این نکته
اساسی توجه ندارند و هنگامی که گناهی از آنان سر میزند، انتظار نتیجه و
سرنوشت عالی از خداوند تعالی دارند.
قرآن کریم در آیات فراوانی، به این افراد هشدار میدهد و میفرماید:
علّت مشکل و سرنوشتی که به آن دچار شدهای را در اعمال خودتان بیابید.
عباراتی نظیر «بِمَا کَانُوا یصْنَعُونَ«[4]، «بِمَا کَانُوا
یعْمَلُونَ«[5] و «بِما کانُوا یکسِبُونَ»[6] ،در قرآن کریم تکرار شده است
و معنای این عبارات آن است که اعمال بندگان، سرنوشت خیر یا شرّ، برای آنها
پدید میآورد.
اگر انسان واقعاً درد دین داشته باشد و عاقبت اندیشی کند، می فهمد که
آیات نورانی قرآن کریم چقدر تکان دهنده و کمرشکن است. آیه دیگری میفرماید:
«یوْمَ تَجِدُ کلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَیرٍ مُحْضَراً وَ ما
عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَینَها وَ بَینَهُ أَمَداً
بَعیداً وَ یحَذِّرُکمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ اللَّهُ رَۆُفٌ
بِالْعِبادِ»[7]
خداوند متعال، از سر رأفت و مهربانی، زنگ خطر میزند و می فرماید: ای
انسان! اگر اعمال تو در دنیا خوب باشد، در قیامت، سرفراز میشوی؛ ولی اگر
اعمال تو بد باشد، به اندازهای وضعیت تو نگران کننده است که میگوئی: ای
کاش بین من و اعمالم فاصلهای به میزان فاصله بین مشرق و مغرب بود.
قرآن میفرماید: «یحَذِّرُکُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ»، خداوند تو را بر حذر
می دارد، پس بترس، اگر در نامه عملت آتش و حرارت جهنّم است، خود تهیه
کردهای. آتش و حرارت آخرت، نتیجه و عکس العمل تجمل گرائی و پیروی از هوی و
هوس در دنیا است.
«وَ أَصْحَابُ الشِّمَالِ مَا أَصْحَابُ الشِّمَالِ، فِی سَمُومٍ وَ
حَمِیمٍ وَ ظِلٍّ مِنْ یحْمُومٍ، لاَ بَارِدٍ وَ لاَ کَرِیمٍ، إِنَّهُمْ
کَانُوا قَبْلَ ذٰلِکَ مُتْرَفِینَ وَ کَانُوا یصِرُّونَ عَلَى الْحِنْثِ
الْعَظِیمِ«[8]
هوسرانی و تجمّل گرایی،
باعث ارتکاب گناهان بزرگ در دنیا میشود و در آخرت، سرنوشت شومی برای انسان
رقم میزند. افراد گناهکار، زیر دود جهنّم میمانند تا حساب و کتاب اعمال
سایر بندگان تمام شود و بعد آنان را به جهنّم میبرند. قرآن کریم میفرماید: این عذابها مربوط به خداوند نیست، بلکه خود انسان، دود و هُرم جهنّم را برای خود تهیه کرده است.
در آیه دیگر میفرماید: جهنمیان به جهنم میروند و میسوزند و آه و ناله
آنها بلند شده و با خدا حرف میزنند، آنگاه خداوند به آنها میفرماید: این
آتشی است که خودتان مهیا کردهاید. «ذٰلِکَ بِمَا قَدَّمَتْ
أَیدِیکُمْ»[9]
بهشتیان هم که به بهشت میروند، بهشت با سرفرازی و با جمله «بخورید و
بیاشامید و لذت بهشت را ببرید، این نعمتها را خودتان در دنیا تهیه
کردهاید»، به آنها خوشامد میگوید: «کُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنِیئاً بِمَا
أَسْلَفْتُمْ فِی الْأَیامِ الْخَالِیةِ»[10]
پس اگر سرنوشت اخروی انسان، بهشت است، خود تهیه کرده است و چنانچه مار و
مور و عقرب در قبر و عالم برزخ و جهنّم، در قیامت، در انتظار او است، باز
هم خودش تهیه کرده است.
خداوند متعال، از سر رأفت و مهربانی، زنگ خطر میزند و
می فرماید: ای انسان! اگر اعمال تو در دنیا خوب باشد، در قیامت، سرفراز
میشوی؛ ولی اگر اعمال تو بد باشد، به اندازهای وضعیت تو نگران کننده است
که میگوئی: ای کاش بین من و اعمالم فاصلهای به میزان فاصله بین مشرق و
مغرب بود
زخم زبان خیلی بد است و تجسّم عمل آن در آخرت به صورت یک عقرب میشود.
امّا اگر انسان جداً توبه کند، آن توبه، عقرب را میکُشد و الاّ آن عقرب
وجود دارد و در لحظه مرگ، بارز و ظاهر میشود. قرآن میفرماید: هنگام مرگ،
عالم، عالم دیگری است و چشم انسانها بصیرت پیدا میکند؛ لذا میبیند که
وضعش بد است، میبیند که آتش جهنّم در مقابل او است و در مییابد که توشه
راه را خود تهیه کرده است. میفهمد که آلام و دردهای جهنّم را خودش
پیشاپیش فرستاده است. امّا کسی که به راستی متّقی بوده و برای آخرتش کار
کرده است، هنگام مرگ، خیلی خوش و خرم است و مثل اینکه گلی را بو کند، از
دنیا میرود[11] و اگر لایق باشد،چهارده معصوم«سلاماللهعلیهم» نزد او
میآیند و او را با خود میبرند.
چهارده معصوم«علیهم السلام» به بالین چه کسی میآیند؟
خدا رحمتش کند، یکی از علمای بزرگ میگفت: پدرم از علمای بزرگ شهر بود و
یک روز، پیرمردی از اهالی شهر که مریض بود، به دنبال پدرم فرستاد و به او
گفت: من امشب میمیرم و دلم میخواهد هنگام مرگ شما بالای سرم باشید. پدرم
گفت: من به نزد او رفتم، امّا گفت: من الان نمیمیرم. میگوید: وقتی برای
نماز شب بیدار شدم و او به صورت خوابیده نماز شب خواند و هنگام نماز صبح
هم، خوابیده بود و نمازش را به من اقتدا کرد. ناگهان دیدم که بعد از نماز
صبح، حالت احتضار پیدا کرد و گفت: «السلام علیک یا رسول الله! السلام علیک
یا امیرالمۆمنین! و به همه معصومین«سلاماللهعلیهم» سلام داد تا رسید به
آخر و سعی کرد از جا برخیزد، ولی نتوانست و دستش را روی سرش گذاشت و گفت:
«السلام علیک یا بقیة الله!» و بعد از دنیا رفت. آن عالم میفرماید: من
فهمیدم که همه چهارده معصوم«سلاماللهعلیهم» آمدند و آن پیرمرد را با خود
بردند.
رسیدن به این مقام، عمل و دل پاک میخواهد؛ هر که عملش نیکو و دلش پاک است، سالم است.
اگر هم انسان، ظالم و گناهکار باشد و برای خود، سایر بندگان و اجتماع،
ایجاد مزاحمت کند، در لحظه مرگ، بدبخت و شقاوتمند است و ظلم او، باعث تشدید
بیچارگی او خواهد شد.
پینوشتها:
1. نحل / 97
2. اعراف / 96
3. نحل / 112
4. نحل / 112
5. انعام / 127
6. اعراف / 96
7. آل عمران / 30
8. واقعه / 41-46
9. آل عمران / 182
10. الحاقه / 24
11. معانی الاحبار، ص 287
12. الشعراء / 88 ـ
+ نوشته شده در یکشنبه 15 بهمن1391ساعت 11:22  توسط حمیدرضا
|